امپراطوری بازگیر لرستانی در انزلی
اگر به شما بگن آدمی توانسته در عرض یکسال از مسؤول حراست دامپزشکی لرستان به همه کاره بزرگترین سازمان اقتصادی شمال کشور تبدیل بشه باور می کنین؟
من هم اولش باورم نمی شد اما این آقایی که در عکس می بینین با استفاده از شرایط دولت "هرکیهرکی" احمدینژاد و بیتفاوتی مردم گیلان موفق به این کار شده. عبدالعظیم بازگیر که معاون اقتصادی و عضو هیأت مدیره و قائم مقام مدیرعامل منطقه آزاد انزلیه، نه تنها تحصیلات مرتبط با رشته اقتصاد نداره که حتّی بومی این استان هم نیست که بگیم با استفاده از محبوبیت مردمی به اینجا رسیده (ایشون لر تشریف دارن). چند نفر از پرسنل منطقه آزاد بهم گفتن بازگیر علاوه بر این سه تا پست، چندین پست فرعی دیگه به عنوان عضو و مسؤول کمیسیون های مختلف داره که فیش حقوقیش رو به بیش از 10 منبع در آمد می رسونه!
عبدالعظیم بازگیر با راه انداختن وضعیت امنیتی و حراستی در سازمان منطقه آزاد جوری عمل کرده که اکثر کارمندای این سازمان به خبرچین تبدیل بشن و بتونه هر مخالفی رو برکنار کنه. سطح دخالتهای بازگیر در جزئی ترین امور منطقه آزاد در حدّیه که میشه گفت فیروزآبادی عملاً یک مدیر فرمایشی بیشتر نیست.
در دوره وکالت حق شناس در مجلس، تعدادی از نماینده های استان به این وضعیت مدیریتی منطقه آزاد اعتراض می کنن و تصمیم می گیرن بازگیر رو به نفع مدیری از شرق گیلان، برکنار کنن. اما حق شناس با استفاده از نفوذش در تهران مانع این کار می شه. در جواب این اقدام حق شناس، بازگیر اجازه میده تا یکی از نزدیکان او برای مدتی به معاونت عمرانی منطقه آزاد منصوب بشه. شخصی که آخرین مدیر ارشد انزلیچی در سازمان منطقه آزاد انزلی به شمار می ره: حبیب پورباقی. (سرانجام پورباقی در اواخر دوره نمایندگی حق شناس برکنار می شه). بعد از حق شناس که سیاست امتیازدهی و امتیازگیری رو پیشه کرده بود، نماینده جدید انزلی روش "توپ و تشر" رو انتخاب می کنه. حسن خستهبند از ابتدای دوره خط و نشون می کشه که اگه مدیران منطقه آزاد به خواسته هاش (از جمله: دادن پست مدیریت به نقیبالحسینی - سردبیر اجرایی ماهنامه قوی سپید) گردن نزارن، همشونو برکنار می کنه. غافل از اینکه نفوذ فیروزآبادی و بازگیر در دستگاه ریاست جمهوری خیلی بیشتر از خسته بنده و اونها به راحتی انزلی و نماینده جدیدش رو برای همیشه از بازی بیرون می کنن. بازگیر هم برای محکم کاری و داشتن پشتوانه بومی، خودش رو تو بغل نماینده گروه آیت ا... قربانی میندازه. نماینده قربانی ها در منطقه آزاد (آخوندزاده ای که مدیرکل املاکه) برای امتیازگرفتن غیر از تثبیت شریک قدیمی خودش (ضیانژاد) در معاونت عمران (که در پست قبلی راجع بهش توضیح دادم)، همشهری ِدیگه ای به نام بهمن مهربان رو به معاونت برنامه ریزی منطقه آزاد می رسونه. بازگیر هم برای بهتر کردن تصویرش در ذهن گیلانی ها، با امکانات دولتی کتاب شعری چاپ می کنه در وصف میرزا کوچک خان جنگلی! جالب اینجاست که مقدمه این کتاب رو جناب آیت ا... قربانی مینویسه!! و همه رو توصیه می کنه به خواندن کتاب بازگیر!
حسن خسته بند پس از شکست برنامه ش، شورا و مردم روستای حسن رود رو به ایستادن در مقابل فعالیت های منطقه آزاد تشویق می کنه و در الحاق یکی از زمینهای روستا به شهرک صنعتی، روستاییان با پرسنل منطقه آزاد درگیر می شن و کار به خشونت میکشه. بعد از این جریان بازگیر (که گفته میشه همیشه دشمنی شخصی زیادی با روحیات انزلیچی ها داشته)، به طور کامل بر خر مراد سوار می شه. زنش رو از لرستان به رشت میاره و با اضافه کردن یک پست مندرآوردی به چارت اداری سازمان منطقه آزاد، اونو که قبلاً هیچ تجربه مدیریتی نداشته به "مدیریت امور بانوان" منطقه آزاد می رسونه!! جالبتر اینجاست که همسر بازگیر حاضر نمیشه در انزلی ساکن بشه و برای اینکه هر روز صبح مجبور نباشه مسافت طولانی محله گلسار رشت تا جفرود انزلی رو طی کنه، ساختمانی در همان گلسار می گیرن و این واحد اداری جدا از تمام واحدهای اداری منطقه آزاد انزلی(!) و در رشت شروع به فعالیت می کنه!!! مسخره گی این اقدام اونقدر زیاد بوده که بقیه مدیران جرأت پیدا می کنن در مقابل ندیدن شتر، زبان به گرفتن امتیاز باز کنن. مهربان (معاون برنامه ریزی) به سرعت چندین نفر از بستگان و آشنایانش رو به استخدام سازمان منطقه آزاد در میاره و پورمحمد (معاون اداری و مالی) هم باجناق خودش رو به ریاست شرکت توسعه سرمایه گذاری گیلان (بزرگترین شرکت زیرمجموعه سازمان منطقه آزاد) می رسونه!! تنها معاونی که از این موقعیت امتیاز نمی گیره، ضیانژاده که گفته میشه به خاطر موقعیت تازه متزلزل شدش نیازی ندیدن بهش امتیاز بدن. گفته میشه که ضیانژاد به خاطر کارشکنی جزیی در روند سودجویی شرکتی به نام "آبرود" مورد غضب قربانی قرار گرفته و از جانب تنها حامیش طرد شده. "آبرود" که گویا سوءاستفاده های عجیب و غریبی در منطقه آزاد داره علاوه بر ارتباط مستقیم با پسر قربانی، توسط یکی از سپاهی ها، بر فیروزآبادی هم نفوذ فوق العاده ای داره!
در جریان انتقال ملوان به منطقه آزاد، بازگیر مخالف اصلی بوده که تا جایی که توانسته این مخالفت خود را علنی هم نشان داده. (گفته می شه در طول این چندسال بازگیر با هرگونه حمایت منطقه آزاد از تیم های ورزشی انزلی به شدت مخالفت بوده). اما در زمان سفر دوم احمدی نژاد به گیلان، فیروزآبادی که از دوستان مورد اعتماد احمدی نژاد (از زمان شهرداری تهران) به شمار میره، رئیس جمهور رو مجاب کرده که اختصاص دادن چند میلیارد از درآمدهای کلان منطقه آزاد در محدوده بندری انزلی (درآمدهایی که به قیمت تحمل ترافیک کامیونها و تریلی ها و از بندر قدیمی انزلی نصیب سازمان منطقه آزاد میشه) به باشگاه ملوان، می تونه رأی انزلیچی ها را در انتخابات آینده به احمدی نژاد اختصاص بده! و اینچنین رئیس جمهوری که حاضره میلیاردها تومن هم برای چند رأی بیشتر هزینه کنه، دستور مستقیم به این کار میده.
داستان عبدالعظیم بازگیر در منطقه آزاد انزلی، داستان غم انگیز گیلانی هایی ست که به راحتی خریده و فروخته می شن. چند روز پیش شنیدم که فیروزآبادی و بازگیر و علیزاده (هیأت مدیره منطقه آزاد انزلی) -آسوده خیال از بیتفاوتی انزلیچی ها- نامه ای به مقامات بالاتر نوشتن تا تأییدیه تغییر نام منطقه آزاد انزلی به "منطقه آزاد گیلان" یا "منطقه آزاد کاسپین" رو بگیرن!
من هم اولش باورم نمی شد اما این آقایی که در عکس می بینین با استفاده از شرایط دولت "هرکیهرکی" احمدینژاد و بیتفاوتی مردم گیلان موفق به این کار شده. عبدالعظیم بازگیر که معاون اقتصادی و عضو هیأت مدیره و قائم مقام مدیرعامل منطقه آزاد انزلیه، نه تنها تحصیلات مرتبط با رشته اقتصاد نداره که حتّی بومی این استان هم نیست که بگیم با استفاده از محبوبیت مردمی به اینجا رسیده (ایشون لر تشریف دارن). چند نفر از پرسنل منطقه آزاد بهم گفتن بازگیر علاوه بر این سه تا پست، چندین پست فرعی دیگه به عنوان عضو و مسؤول کمیسیون های مختلف داره که فیش حقوقیش رو به بیش از 10 منبع در آمد می رسونه!
عبدالعظیم بازگیر با راه انداختن وضعیت امنیتی و حراستی در سازمان منطقه آزاد جوری عمل کرده که اکثر کارمندای این سازمان به خبرچین تبدیل بشن و بتونه هر مخالفی رو برکنار کنه. سطح دخالتهای بازگیر در جزئی ترین امور منطقه آزاد در حدّیه که میشه گفت فیروزآبادی عملاً یک مدیر فرمایشی بیشتر نیست.
در دوره وکالت حق شناس در مجلس، تعدادی از نماینده های استان به این وضعیت مدیریتی منطقه آزاد اعتراض می کنن و تصمیم می گیرن بازگیر رو به نفع مدیری از شرق گیلان، برکنار کنن. اما حق شناس با استفاده از نفوذش در تهران مانع این کار می شه. در جواب این اقدام حق شناس، بازگیر اجازه میده تا یکی از نزدیکان او برای مدتی به معاونت عمرانی منطقه آزاد منصوب بشه. شخصی که آخرین مدیر ارشد انزلیچی در سازمان منطقه آزاد انزلی به شمار می ره: حبیب پورباقی. (سرانجام پورباقی در اواخر دوره نمایندگی حق شناس برکنار می شه). بعد از حق شناس که سیاست امتیازدهی و امتیازگیری رو پیشه کرده بود، نماینده جدید انزلی روش "توپ و تشر" رو انتخاب می کنه. حسن خستهبند از ابتدای دوره خط و نشون می کشه که اگه مدیران منطقه آزاد به خواسته هاش (از جمله: دادن پست مدیریت به نقیبالحسینی - سردبیر اجرایی ماهنامه قوی سپید) گردن نزارن، همشونو برکنار می کنه. غافل از اینکه نفوذ فیروزآبادی و بازگیر در دستگاه ریاست جمهوری خیلی بیشتر از خسته بنده و اونها به راحتی انزلی و نماینده جدیدش رو برای همیشه از بازی بیرون می کنن. بازگیر هم برای محکم کاری و داشتن پشتوانه بومی، خودش رو تو بغل نماینده گروه آیت ا... قربانی میندازه. نماینده قربانی ها در منطقه آزاد (آخوندزاده ای که مدیرکل املاکه) برای امتیازگرفتن غیر از تثبیت شریک قدیمی خودش (ضیانژاد) در معاونت عمران (که در پست قبلی راجع بهش توضیح دادم)، همشهری ِدیگه ای به نام بهمن مهربان رو به معاونت برنامه ریزی منطقه آزاد می رسونه. بازگیر هم برای بهتر کردن تصویرش در ذهن گیلانی ها، با امکانات دولتی کتاب شعری چاپ می کنه در وصف میرزا کوچک خان جنگلی! جالب اینجاست که مقدمه این کتاب رو جناب آیت ا... قربانی مینویسه!! و همه رو توصیه می کنه به خواندن کتاب بازگیر!
حسن خسته بند پس از شکست برنامه ش، شورا و مردم روستای حسن رود رو به ایستادن در مقابل فعالیت های منطقه آزاد تشویق می کنه و در الحاق یکی از زمینهای روستا به شهرک صنعتی، روستاییان با پرسنل منطقه آزاد درگیر می شن و کار به خشونت میکشه. بعد از این جریان بازگیر (که گفته میشه همیشه دشمنی شخصی زیادی با روحیات انزلیچی ها داشته)، به طور کامل بر خر مراد سوار می شه. زنش رو از لرستان به رشت میاره و با اضافه کردن یک پست مندرآوردی به چارت اداری سازمان منطقه آزاد، اونو که قبلاً هیچ تجربه مدیریتی نداشته به "مدیریت امور بانوان" منطقه آزاد می رسونه!! جالبتر اینجاست که همسر بازگیر حاضر نمیشه در انزلی ساکن بشه و برای اینکه هر روز صبح مجبور نباشه مسافت طولانی محله گلسار رشت تا جفرود انزلی رو طی کنه، ساختمانی در همان گلسار می گیرن و این واحد اداری جدا از تمام واحدهای اداری منطقه آزاد انزلی(!) و در رشت شروع به فعالیت می کنه!!! مسخره گی این اقدام اونقدر زیاد بوده که بقیه مدیران جرأت پیدا می کنن در مقابل ندیدن شتر، زبان به گرفتن امتیاز باز کنن. مهربان (معاون برنامه ریزی) به سرعت چندین نفر از بستگان و آشنایانش رو به استخدام سازمان منطقه آزاد در میاره و پورمحمد (معاون اداری و مالی) هم باجناق خودش رو به ریاست شرکت توسعه سرمایه گذاری گیلان (بزرگترین شرکت زیرمجموعه سازمان منطقه آزاد) می رسونه!! تنها معاونی که از این موقعیت امتیاز نمی گیره، ضیانژاده که گفته میشه به خاطر موقعیت تازه متزلزل شدش نیازی ندیدن بهش امتیاز بدن. گفته میشه که ضیانژاد به خاطر کارشکنی جزیی در روند سودجویی شرکتی به نام "آبرود" مورد غضب قربانی قرار گرفته و از جانب تنها حامیش طرد شده. "آبرود" که گویا سوءاستفاده های عجیب و غریبی در منطقه آزاد داره علاوه بر ارتباط مستقیم با پسر قربانی، توسط یکی از سپاهی ها، بر فیروزآبادی هم نفوذ فوق العاده ای داره!
در جریان انتقال ملوان به منطقه آزاد، بازگیر مخالف اصلی بوده که تا جایی که توانسته این مخالفت خود را علنی هم نشان داده. (گفته می شه در طول این چندسال بازگیر با هرگونه حمایت منطقه آزاد از تیم های ورزشی انزلی به شدت مخالفت بوده). اما در زمان سفر دوم احمدی نژاد به گیلان، فیروزآبادی که از دوستان مورد اعتماد احمدی نژاد (از زمان شهرداری تهران) به شمار میره، رئیس جمهور رو مجاب کرده که اختصاص دادن چند میلیارد از درآمدهای کلان منطقه آزاد در محدوده بندری انزلی (درآمدهایی که به قیمت تحمل ترافیک کامیونها و تریلی ها و از بندر قدیمی انزلی نصیب سازمان منطقه آزاد میشه) به باشگاه ملوان، می تونه رأی انزلیچی ها را در انتخابات آینده به احمدی نژاد اختصاص بده! و اینچنین رئیس جمهوری که حاضره میلیاردها تومن هم برای چند رأی بیشتر هزینه کنه، دستور مستقیم به این کار میده.
داستان عبدالعظیم بازگیر در منطقه آزاد انزلی، داستان غم انگیز گیلانی هایی ست که به راحتی خریده و فروخته می شن. چند روز پیش شنیدم که فیروزآبادی و بازگیر و علیزاده (هیأت مدیره منطقه آزاد انزلی) -آسوده خیال از بیتفاوتی انزلیچی ها- نامه ای به مقامات بالاتر نوشتن تا تأییدیه تغییر نام منطقه آزاد انزلی به "منطقه آزاد گیلان" یا "منطقه آزاد کاسپین" رو بگیرن!
×
×
ممنونم از همه کسانی که برای کسب اطلاعات از منطقه آزاد کمکم کردن. مخصوصاً از هموطنانی که هیچ عرقی به انزلی ندارن و فقط به خاطر دفاع از حقیقت حاضر شدن خودشونو به خطر بندازن و باهام تماس بگیرن
ملوان و منطقه آزاد
ملوان و منطقه آزاد انزلي دوباره به هم وصل شدن اما ايندفعه احمدي نژاد ترتيبي داد كه ملوان به جاي اسپانسرپيدا كردن، به عقد منطقه آزاد دربياد. گويا با اين وصلت، هشتاد درصد سهام باشگاه فوتبال ملوان به سازمان منطقه آزاد مي رسه و 20 درصد تو دست نيروي دريايي باقي مي مونه. هنوز نميتونم بگم عواقب اين اتفاق مثبته يا منفي اما فكر كنم با شناختي كه تو اين چند هفته نسبت به مسئولين منطقه آزاد پيدا كردم، خوندلهاي زيادي نصيب طرفداراي قديمي ملوان بشه...
با فروش ملوان، احمد دنيامالي بعد از دو سال و نيم بركنار شد تا فيروزآبادي (مديرعامل منطقه آزاد انزلي و مردي از يزد) بر صندلي كم دردسر رياست هيئت مديرۀ باشگاه تكيه بزنه. هنوز نمي دونم بقيه اعضاي هيأت مديره كيا هستن ولي بعيد نيست كه بجاي نظاميون، مديران منطقه آزاد وارد تركيب بشن... اون وقتا نميشد از نيروي دريايي زياد نوشت اما به نظرم ارزش داره درباره مالك جديد ملوان بيشتر بدونيم:

با فروش ملوان، احمد دنيامالي بعد از دو سال و نيم بركنار شد تا فيروزآبادي (مديرعامل منطقه آزاد انزلي و مردي از يزد) بر صندلي كم دردسر رياست هيئت مديرۀ باشگاه تكيه بزنه. هنوز نمي دونم بقيه اعضاي هيأت مديره كيا هستن ولي بعيد نيست كه بجاي نظاميون، مديران منطقه آزاد وارد تركيب بشن... اون وقتا نميشد از نيروي دريايي زياد نوشت اما به نظرم ارزش داره درباره مالك جديد ملوان بيشتر بدونيم:

سازمان منطقه آزاد انزلي از سال 83 تشكيل شد تا منطقه ويژه اقتصادي قبلي رو توسعه بده. منطقه "ويژه" اقتصادي انزلي تو محدوده شهرستان انزلي تشكيل شده بود اما محدوده منطقه "آزاد" به طرف رشت توسعه داده شد. "سازمان منطقه آزاد انزلي" كه وظيفه ادارۀ اين منطقه رو برعهده داره، زيرمجموعه رييس جمهوره و از يه هيأت مديره و سه تا معاون و يه سري مدير و كارمند تشكيل شده. جالبه بدونين كه هيچ كدوم از مديراي ارشد و معاونين اين سازمان انزليچي نيستن و هيچ تعلق خاطري هم به شهر انزلي ندارن. فيروزآبادي يزدي (مديرعامل)، عليزادۀ شفتي (عضو هيأت مديره)، بازگير لرستاني (معاون و عضو هيأت مديره)، پورمحمدي رشتي (معاون)، ضيانژاد لنگرودي (معاون)، مهربان رشتي (معاون) و... كسايي هستن كه آيندۀ ملوان دستشون خواهد بود. ولي سازمان منطقه آزاد اسمهاي ديگه اي هم داره كه كاسه هاي زيادي زير نيمكاسه شون هست:

اين عكسي كه مي بينين قرباني ِلنگرودي (امام جمعه رشت و نماينده ولي فقيه) هستش كه در ظاهر مسئوليتي در منطقه آزاد انزلي نداره اما در پشت پرده جريانات اين تشكيلات متمول رو هدايت ميكنه. آخرين خاطرۀ مردم انزلي از قرباني برميگرده به برف سنگين پارسال كه مسئولين استان، انزلي رو مث تكه اي اضافه ول كرده بودن به حال خودش تا مردم دو هفته حسابي عذاب بكشن. بعد از گرم شدن تدريجي هوا و كم شدن برفا قرباني به درخواست فرماندار به انزلي اومد و ادعا كرد در انزلي برف چنداني نيومده و انزليچيها خيلي سوسول هستن كه براي اين برف كم داد و بي داد مي كنن!!!... قرباني غير از شباهت لباسي و عنواني به سلف ماقبل خودش يه شباهت ديگه اي با مرحوم احسانبخش داره و اون شهرت (!) پسراشه. مردم رشت و لنگرود داستاناي زيادي از پسراي اين دو آيت الله بلدن كه حتماً شما هم شنيدين. يكي از پسراي قرباني تو منطقه آزاد پست مديريت اداره املاك رو داره ولي در سايۀ اين پست ساده، تمام انتصابات منطقه آزاد و معاملات مخفي اين سازمانو با استفاده از قدرت پدرش كنترل مي كنه. يه نفر بهم گفت كه تنها معاون انزليچي منطقه آزاد (كه سال پيش بركنار شد) به خاطر درگيري با همين قرباني كوچك و مقاومت در برابر داد و ستدهاي مالي اون، مجبور شد بذاره بره. به گفته همون منبع، جانشين اون، يكي از همشهريهاي قرباني ها شد به اسم ضيانژاد(معاون فني و عمراني) كه قبل از ورود قرباني به منطقه آزاد باهاش شركت خصوصي مشترك داشته!! البته قسمتي كه قرباني كوچك اداره مي كنه از نظر مالي اصلن بي اهميت نيست و اگه بخواد از نفوذش تو نقل و انتقال و خريد املاك استفاده كنه، چند سال ديگه كه قيمتهاي زمين تصاعدي بالا رفت، تبديل به تريلياردر مي شه.
تو پست بعدي درباره دومين شخص كليدي منطقه آزاد مي نويسم كه امپراطوري عجيب و غريبي براي خودش تشكيل داده. منتظر ماجراي «بازگير» لرستاني باشيد و اگه شما هم اطلاعاتي داشتين برام ايميل كنين:
abaypartisan@gmail.com

اين عكسي كه مي بينين قرباني ِلنگرودي (امام جمعه رشت و نماينده ولي فقيه) هستش كه در ظاهر مسئوليتي در منطقه آزاد انزلي نداره اما در پشت پرده جريانات اين تشكيلات متمول رو هدايت ميكنه. آخرين خاطرۀ مردم انزلي از قرباني برميگرده به برف سنگين پارسال كه مسئولين استان، انزلي رو مث تكه اي اضافه ول كرده بودن به حال خودش تا مردم دو هفته حسابي عذاب بكشن. بعد از گرم شدن تدريجي هوا و كم شدن برفا قرباني به درخواست فرماندار به انزلي اومد و ادعا كرد در انزلي برف چنداني نيومده و انزليچيها خيلي سوسول هستن كه براي اين برف كم داد و بي داد مي كنن!!!... قرباني غير از شباهت لباسي و عنواني به سلف ماقبل خودش يه شباهت ديگه اي با مرحوم احسانبخش داره و اون شهرت (!) پسراشه. مردم رشت و لنگرود داستاناي زيادي از پسراي اين دو آيت الله بلدن كه حتماً شما هم شنيدين. يكي از پسراي قرباني تو منطقه آزاد پست مديريت اداره املاك رو داره ولي در سايۀ اين پست ساده، تمام انتصابات منطقه آزاد و معاملات مخفي اين سازمانو با استفاده از قدرت پدرش كنترل مي كنه. يه نفر بهم گفت كه تنها معاون انزليچي منطقه آزاد (كه سال پيش بركنار شد) به خاطر درگيري با همين قرباني كوچك و مقاومت در برابر داد و ستدهاي مالي اون، مجبور شد بذاره بره. به گفته همون منبع، جانشين اون، يكي از همشهريهاي قرباني ها شد به اسم ضيانژاد(معاون فني و عمراني) كه قبل از ورود قرباني به منطقه آزاد باهاش شركت خصوصي مشترك داشته!! البته قسمتي كه قرباني كوچك اداره مي كنه از نظر مالي اصلن بي اهميت نيست و اگه بخواد از نفوذش تو نقل و انتقال و خريد املاك استفاده كنه، چند سال ديگه كه قيمتهاي زمين تصاعدي بالا رفت، تبديل به تريلياردر مي شه.
تو پست بعدي درباره دومين شخص كليدي منطقه آزاد مي نويسم كه امپراطوري عجيب و غريبي براي خودش تشكيل داده. منتظر ماجراي «بازگير» لرستاني باشيد و اگه شما هم اطلاعاتي داشتين برام ايميل كنين:
abaypartisan@gmail.com
عذر تأخير
قول داده بودم مطلب بعديمو يكهفته اي بنويسم امّا اتفاقاتي پيش اومد كه موفق به اين كار نشدم. اول حادثه اي برام پيش اومد و چند صباحي بستريم كرد، بعدش هاردديسك كامپيوترم سوخت و جز يكبار كه از كافينت كانكت شدم تا ايميلمو چك كنم، ديگه نتونستم بيام نت تا امروز. امشب يه مطلب در مورد منطقه آزاد انزلي پابليش مي كنم كه اولين قسمت از اين موضوع خواهد بود. اعتراف مي كنم جمع آوري خبر از اونجا حسابي سخت بود چون مث بقيه جاهاي انزلي، آشناهاي زيادي وجود ندارن تا بشه باهاشون ارتباط برقرار كرد. كارمنداي سازمان منطقه آزاد سه حالت داشتن: يا غيربومي بودن و به غريبه ها اعتماد نمي كردن؛ يا چيز زيادي نمي دونستن؛ و يا از سايه خودشون هم مي ترسيدن. مردم عادي و روستايي ها هم اطلاعات و تصورتشان خيلي دور و پرغلط بود. اما اين تأخير يه خوبي بزرگ داشت: دو تا ايميل بدستم رسيد كه زواياي پنهان زيادي از روابط و اتفاقات منطقه آزاد انزلي رو برام روشن كرد... تا قبل از اين فكر ميكردم ادارۀ منطقه آزاد هم مث بقيه ادارات داغون انزليه اما ميشه گفت سازمان منطقه آزاد انزلي با همۀ ادارات انزلي سه تا فرق بزرگ داره:
اكثريت كارمنداش با خود شهر انزلي ستيز دارن!،
حقوق هاي خيلي بالا مي گيرن،
و به طرز شگفت آوري صفركيلومتر هستن.
قول داده بودم مطلب بعديمو يكهفته اي بنويسم امّا اتفاقاتي پيش اومد كه موفق به اين كار نشدم. اول حادثه اي برام پيش اومد و چند صباحي بستريم كرد، بعدش هاردديسك كامپيوترم سوخت و جز يكبار كه از كافينت كانكت شدم تا ايميلمو چك كنم، ديگه نتونستم بيام نت تا امروز. امشب يه مطلب در مورد منطقه آزاد انزلي پابليش مي كنم كه اولين قسمت از اين موضوع خواهد بود. اعتراف مي كنم جمع آوري خبر از اونجا حسابي سخت بود چون مث بقيه جاهاي انزلي، آشناهاي زيادي وجود ندارن تا بشه باهاشون ارتباط برقرار كرد. كارمنداي سازمان منطقه آزاد سه حالت داشتن: يا غيربومي بودن و به غريبه ها اعتماد نمي كردن؛ يا چيز زيادي نمي دونستن؛ و يا از سايه خودشون هم مي ترسيدن. مردم عادي و روستايي ها هم اطلاعات و تصورتشان خيلي دور و پرغلط بود. اما اين تأخير يه خوبي بزرگ داشت: دو تا ايميل بدستم رسيد كه زواياي پنهان زيادي از روابط و اتفاقات منطقه آزاد انزلي رو برام روشن كرد... تا قبل از اين فكر ميكردم ادارۀ منطقه آزاد هم مث بقيه ادارات داغون انزليه اما ميشه گفت سازمان منطقه آزاد انزلي با همۀ ادارات انزلي سه تا فرق بزرگ داره:
اكثريت كارمنداش با خود شهر انزلي ستيز دارن!،
حقوق هاي خيلي بالا مي گيرن،
و به طرز شگفت آوري صفركيلومتر هستن.
احمد دنیامالی و ملوان
همین الان از استادیوم برگشتم. سایپا یه بار دیگه تونست از ملوان تو انزلی امتیاز بگیره. سریال تساوی های ملوان دوباره شروع شده و خیال نداره تموم بشه. امشبم ملوان خیلی بد شروع كرد و تو نیمه دوم بهتر كمی بهتر شد. احمدزاده گفته اگه حقوق بازیكنا رو پرداخت نكنن استعفا میده. میگن بازیكنا از فصل پیش طلبكاری دارن و اوضاع مالی باشگاه اصلا خوب نیست. نیروی دریایی مرتب اعلام میكنه نمیتونه خرج یه تیم لیگ برتری رو بده. وسط دو نیمه وقتی بارون تا فیها خالدونم نفوذ كرده بود و میلرزیدم، یاد احمد دنیامالی افتادم كه فصل پیش ناگهان پیداش شد و به ریاست هیأت مدیره ملوان رسید. میگفتن احمد دنیامالی مشكلات مالی ملوان رو حل می كنه و الان میگن تیره شدن روابط دنیامالی با ملوانی ها باعث دردسرهای مالی ملوان شده. میخواین بدونین دنیامالی كیه؟
احمد دنیامالی یكی از معدود انزلیچیهاست كه تونستن در حكومت به مقامات بالا برسن. دنیامالی سپاهی بوده و خیلی خوب تونسته از این امتیازش استفاده كنه. آخرین مسئولیت دنیامالی تو انزلی، مربوط به مدیرعاملی منطقه ویژه اقتصادی میشد (قبل از اینكه به منطقه آزاد تبدیل بشه). بعد میره تهران و به ریاست سازمان بنادر و كشتیرانی كل كشور میرسه. وقتی قالیباف شهردار تهران شد، خیلی از دوستان سپاهیش رو به شهرداری برد. یكی از این دوستان احمد دنیامالی بود كه به معاونت عمرانی شهرداری تهران رسید. قالیباف كه تو انتخابات ریاست جمهوری شكست خورده بود تمام اقداماتش رو برای برنده شدن در 4سال دیگه چید. یكی از این برنامه های تبلیغاتی استفاده از بودجه شهرداری برای كمك به سازندگی در شهرهای دیگه ست. به نظر میرسه دنیامالی با همین هدف به انزلی اومد تا كمك قالیباف به تیم محبوب ملوان (و جلب نظر مردم اینجا رو) هدیه بیاره. این شد كه ملوان یه اتوبوس نو خرید و بازیكنا تونستن در سفرهای خیلی دور از هواپیما استفاده كنن. الان كه قالیباف احتمال نامزدیش تو انتخابات سال دیگه كمرنگ شده، احتمالا هدیه های شهرداری تهران هم قطع می شه. اما وجود دنیامالی محدود به این هدیه ها نیست. دنیامالی وضع مالی بسیار خوبی داره، در چندین شركت سهامدار و عضو هیأت مدیره ست، واسه خودش كشتی داره و یكی از فعالای تجارته. بنابراین میتونست رقمهای كوچیك ملوان رو یه تنه متقبل بشه (خیلی بیشتر از پولی كه خود نیروی دریایی هر فصل هزینه میكنه) اگر رابطش با مسئولین ملوان تیره نمیشد. خیلی ها میگفتن دنبامالی در انتخابات مجلس قرار بوده در انزلی كاندید بشه اما این اتفاق نیفتاد. میگن دنیامالی تصمیمات غیرقابل پیش بینی و دمدمی زیاد داره. یكی از مسئولیتای دنیامالی كه بچه های انزلی از نزدیك باهاش درگیر بودن ریاست فدراسیون قایقرانیه كه چندساله بهش تكیه زده. اما بچه های قایقران میگن وجود دنیامالی هیچ امتیاز ویژه ای برای قایقرانی انزلی به همراه نداشته و حتی در ناحقّی هایی كه در فدراسیون به بچه های انزلی رواشده، سكوت كرده. یعنی همونقدر كه هادی حق شناس (به عنوان رئیس هیأت قایقرانی انزلی) تحولی در ورزش شماره دوی این شهر بوجود نیاورده، حضور یك انزلیچی در صدر فدراسیون قایقرانی، نفعی برای قایقرانی انزلی نداشته.
چندی قبل سازمان منطقه آزاد انزلی تصمیم گرفت درصدی از سهام ملوان رو بخره و اینجوری قدری از مشكلات مالی ملوان كم بشه. حتی میزان این درصد و توافق های طرفین هم به رسانه ها گفته شد اما به یكباره منطقه آزاد از حرف خودش عقب نشینی كرد و فقط به تبلیغات روی پیرهن ملوان اكتفا كرد. دلیل این تغییر تصمیم منطقه آزادی ها رو هنوز كسی نمی دونه (شاید به روابط تیره دنیامالی با مسئولین منطقه آزاد كه گفته میشه همگی غیربومی هستن مربوط بشه). امروز یه سری به منطقه آزاد زدم اما اینقدر اونجا همه چیز مرموز بود چیز زیادی دستگیرم نشد. سعی می كنم تا هفته دیگه خبرایی از اونجا و علت جازدنشون از حمایت ملوان براتون تهیه كنم. شما هم اگه اطلاعاتی دارین كمكم كنین.
Email: abaypartisan@gmail.com
احمد دنیامالی یكی از معدود انزلیچیهاست كه تونستن در حكومت به مقامات بالا برسن. دنیامالی سپاهی بوده و خیلی خوب تونسته از این امتیازش استفاده كنه. آخرین مسئولیت دنیامالی تو انزلی، مربوط به مدیرعاملی منطقه ویژه اقتصادی میشد (قبل از اینكه به منطقه آزاد تبدیل بشه). بعد میره تهران و به ریاست سازمان بنادر و كشتیرانی كل كشور میرسه. وقتی قالیباف شهردار تهران شد، خیلی از دوستان سپاهیش رو به شهرداری برد. یكی از این دوستان احمد دنیامالی بود كه به معاونت عمرانی شهرداری تهران رسید. قالیباف كه تو انتخابات ریاست جمهوری شكست خورده بود تمام اقداماتش رو برای برنده شدن در 4سال دیگه چید. یكی از این برنامه های تبلیغاتی استفاده از بودجه شهرداری برای كمك به سازندگی در شهرهای دیگه ست. به نظر میرسه دنیامالی با همین هدف به انزلی اومد تا كمك قالیباف به تیم محبوب ملوان (و جلب نظر مردم اینجا رو) هدیه بیاره. این شد كه ملوان یه اتوبوس نو خرید و بازیكنا تونستن در سفرهای خیلی دور از هواپیما استفاده كنن. الان كه قالیباف احتمال نامزدیش تو انتخابات سال دیگه كمرنگ شده، احتمالا هدیه های شهرداری تهران هم قطع می شه. اما وجود دنیامالی محدود به این هدیه ها نیست. دنیامالی وضع مالی بسیار خوبی داره، در چندین شركت سهامدار و عضو هیأت مدیره ست، واسه خودش كشتی داره و یكی از فعالای تجارته. بنابراین میتونست رقمهای كوچیك ملوان رو یه تنه متقبل بشه (خیلی بیشتر از پولی كه خود نیروی دریایی هر فصل هزینه میكنه) اگر رابطش با مسئولین ملوان تیره نمیشد. خیلی ها میگفتن دنبامالی در انتخابات مجلس قرار بوده در انزلی كاندید بشه اما این اتفاق نیفتاد. میگن دنیامالی تصمیمات غیرقابل پیش بینی و دمدمی زیاد داره. یكی از مسئولیتای دنیامالی كه بچه های انزلی از نزدیك باهاش درگیر بودن ریاست فدراسیون قایقرانیه كه چندساله بهش تكیه زده. اما بچه های قایقران میگن وجود دنیامالی هیچ امتیاز ویژه ای برای قایقرانی انزلی به همراه نداشته و حتی در ناحقّی هایی كه در فدراسیون به بچه های انزلی رواشده، سكوت كرده. یعنی همونقدر كه هادی حق شناس (به عنوان رئیس هیأت قایقرانی انزلی) تحولی در ورزش شماره دوی این شهر بوجود نیاورده، حضور یك انزلیچی در صدر فدراسیون قایقرانی، نفعی برای قایقرانی انزلی نداشته.
چندی قبل سازمان منطقه آزاد انزلی تصمیم گرفت درصدی از سهام ملوان رو بخره و اینجوری قدری از مشكلات مالی ملوان كم بشه. حتی میزان این درصد و توافق های طرفین هم به رسانه ها گفته شد اما به یكباره منطقه آزاد از حرف خودش عقب نشینی كرد و فقط به تبلیغات روی پیرهن ملوان اكتفا كرد. دلیل این تغییر تصمیم منطقه آزادی ها رو هنوز كسی نمی دونه (شاید به روابط تیره دنیامالی با مسئولین منطقه آزاد كه گفته میشه همگی غیربومی هستن مربوط بشه). امروز یه سری به منطقه آزاد زدم اما اینقدر اونجا همه چیز مرموز بود چیز زیادی دستگیرم نشد. سعی می كنم تا هفته دیگه خبرایی از اونجا و علت جازدنشون از حمایت ملوان براتون تهیه كنم. شما هم اگه اطلاعاتی دارین كمكم كنین.
Email: abaypartisan@gmail.com
چرا شهرام نواری از خشك شدن تالاب انزلی سود می بره؟
چندی قبل پیامكی در مورد پروژه كنارگذر انزلی توی شهر پخش شد كه یه سئوال مهم رو مطرح می كرد: چرا شورای شهر انزلی تاحالا اظهارنظری در مورد كنارگذر نكرده و نسبت به این موضوح حیاتی ِتالاب انزلی، بی تفاوت بوده؟(نقل به مضمون). حتماً این رو هم شنیدین كه اخیراً دولت احمدی نژاد مسیر قبلی كنارگذر رو تصویب كرده و دستور به ادامه پروژه داده. سازمان محیط زیست هم طی تغییرلحنی عجیب گفته كه دیگه مخالف این مسیر نیست و فقط باید دهانه پلهای روی تالاب بزرگتر بشه (اینكه چقدر بزرگتر رو كسی نمی دونه). فعالای محیط زیست و دوستداران تالاب هنوز معتقدن این جاده قسمت بزرگی از تالاب بین المللی انزلی رو از بین خواهد برد امّا دیگه هیچ امیدی به حل این موضوع در دولت احمدی نژاد ندارن. اساتید دانشگاه و متخصصین این رشته هم ناامید شدن و سروصدایی ازشون بلند نمی شه. یاد دكتر كیوان (پدر شیلات ایران) می افتم كه پارسال تو دهكده ساحلی انزلی سخنرانی تند و پرحرارتی راجع به تالاب انزلی كرد و به شدت از بی تفاوتی مسئولین انتقاد داشت. بعد كه سخنرانیش تموم شد و نشست، همونجا سكته كرد و به شكل دراماتیكی از دنیا رفت. ولی شورای شهر انزلی همونجور كه نسبت به فوت این مرد بزرگ انزلیچی بی تفاوت بود و حتی تكه پارچه ای خرجش نكرد، به تالاب بزرگ انزلی هم اعتنایی نداره. امّا چرا؟
در جواب این سؤال دوتا دلیل اصلی می شه آورد. اوّلیش رو خیلی ها میدونن: اعضای شورا حتی درك اندكی از وظایف شهری خودشون هم ندارن چه برسه به اینكه به زیست محیط انزلی حسّاس باشن. دلیل دوم به منافعی برمیگرده كه با خشك شدن تالاب نصیب بعضی از اعضای شورا می شه. اینجا راجع به یكی از این اعضا كه تونستم ردّی ازش پیدا كنم براتون میگم و در مورد بقیه وقتی اطلاعاتی بدست آوردم می نویسم (شما هم كمكم كنین).
شهرام نواری یكی از افرادیه كه درصورت خشك شدن تالاب سود زیادی نصیبش می شه. نواری در دوره دوم شورا، رئیس بوده و در دوره سوم هم حضور داره. تاحالا خیلی ها نسبت به فعالیتهای مشكوك مالی در شورای دوم حرفهایی زدن (از جمله عبدالغفار شجاع كه علناً مینایی رو به پولخوری سر جریان خرید ساختمانی قدیمی برای شورا در خیابان نواب متهم كرد).
در مورد نواری گفته میشه موارد زیادی برای راه انداختن كار متقاضیان پروانه شهرداری پول دریافت كرده (یكی از این موارد در مورد ساخت آپارتمانی تو محله خود ما اتفاق افتاد). ولی موردی كه نواری رو به قضیه خشك شدن تالاب انزلی وصل میكنه، زمینهاییه كه در حاشیه تالاب بالا كشیده. این مهندس عمران خوش قد و قامت، زمان ریاستش بر شورا هكتار هكتار زمینهای نزدیك تالاب (بخصوص زمینهای بی سندی كه بعد از پایین رفتن سطح آب پیدا شده بود) رو با كمك برادرش و به بهایی بسیار ناچیز (در حدّ شوخی) خریداری كرده. گفته می شه در اداره ثبت می شه اسناد به نام شدۀ برادر نواری رو پیدا كرد. با خشك شدن تالاب دو سود سرشار نصیب شهرام نواری میشه. اول اینكه خیلی از زمینهایی كه الان جزو تالابه و حد و مرز ثبتی درستی ندارن با صرف كمی هزینه به زمینهای نواری اضافه می شن. و دوم اینكه وقتی كنارگذار از كنار زمینهای نواری رد می شه، بهاشون به طرز خیره كننده ای زیاد می شه و به احتمال زیاد كاربری های گرون قیمت تری هم پیدا میكنن. در مورد برادر نواری هنوز اطلاعات دیگه ای پیدا نكردم جز اینكه در انتخابات اخیر یكی از افراد اصلی خرید رأی برای خسته بند بوده و به همین دلیل خیالش جمعه كه نماینده انزلی تا چهارسال دیگه كاری به كارشون نخواهد داشت. شهرام نواری الان مسئولیت بالایی تو شورا نداره اما سردسته گروه سه نفرۀ طرفدار خسته بند (نواری، بدیعی فر، مرتضوی) محسوب می شه. نواری یكی از مدیران میانی اداره بندر هم هست و با روابط عمومی خیلی خوبی كه داره رضایت اكثر ارباب رجوعانش رو جلب می كنه. درواقع یكی از برگهای برندۀ نواری، خوش برخوردی و رفتار مردم پسندشه. شنیده بودم چندسال پیش وقتی نواری در اولین انتخابات زندگیش شركت كرد (انتخابات نظام مهندسی انزلی) اونقدر بی تجربه و عاشق قدرت بود كه بعد از رأی شماری و شكست خوردن، گریه ش رو هم حاضرین دیدن!! ولی حالا یكی از افراد مسلط بر بازیهای انتخاباتی شهره و برای رأی آوردن تو شوراها دچار سختی نمیشه. اطرافیان نواری گفتن چندسال پیش وسوسه نمایندگی مجلس هم به سراغش اومده اما ترجیح داده دست نگه داره و برای پیروزی خسته بند تلاش كنه. احتمال میدم نواری كه آدم باهوشی ست بعد از خوندن این وبلاگ در مورد پروژه كنارگذر مصاحبه یا واكنشهایی ترتیب بده تا خودش رو در نظر مردم تبرعه كرده باشه ولی بعید میدونم اعضایی مثل روان رمضانی، نصیری و زنجانخواه هیچوقت ضرورت توجه به تالاب انزلی رو درك كنن. با خشك شدن 350 هكتار از تالاب انزلي در اثر احداث جاده، اين تالاب زيبا به زودی میمیره و زمینخوارها به راحتی و بی زحمت به خواسته شون می رسن.
abaypartisan@gmail.com
در جواب این سؤال دوتا دلیل اصلی می شه آورد. اوّلیش رو خیلی ها میدونن: اعضای شورا حتی درك اندكی از وظایف شهری خودشون هم ندارن چه برسه به اینكه به زیست محیط انزلی حسّاس باشن. دلیل دوم به منافعی برمیگرده كه با خشك شدن تالاب نصیب بعضی از اعضای شورا می شه. اینجا راجع به یكی از این اعضا كه تونستم ردّی ازش پیدا كنم براتون میگم و در مورد بقیه وقتی اطلاعاتی بدست آوردم می نویسم (شما هم كمكم كنین).
شهرام نواری یكی از افرادیه كه درصورت خشك شدن تالاب سود زیادی نصیبش می شه. نواری در دوره دوم شورا، رئیس بوده و در دوره سوم هم حضور داره. تاحالا خیلی ها نسبت به فعالیتهای مشكوك مالی در شورای دوم حرفهایی زدن (از جمله عبدالغفار شجاع كه علناً مینایی رو به پولخوری سر جریان خرید ساختمانی قدیمی برای شورا در خیابان نواب متهم كرد).
در مورد نواری گفته میشه موارد زیادی برای راه انداختن كار متقاضیان پروانه شهرداری پول دریافت كرده (یكی از این موارد در مورد ساخت آپارتمانی تو محله خود ما اتفاق افتاد). ولی موردی كه نواری رو به قضیه خشك شدن تالاب انزلی وصل میكنه، زمینهاییه كه در حاشیه تالاب بالا كشیده. این مهندس عمران خوش قد و قامت، زمان ریاستش بر شورا هكتار هكتار زمینهای نزدیك تالاب (بخصوص زمینهای بی سندی كه بعد از پایین رفتن سطح آب پیدا شده بود) رو با كمك برادرش و به بهایی بسیار ناچیز (در حدّ شوخی) خریداری كرده. گفته می شه در اداره ثبت می شه اسناد به نام شدۀ برادر نواری رو پیدا كرد. با خشك شدن تالاب دو سود سرشار نصیب شهرام نواری میشه. اول اینكه خیلی از زمینهایی كه الان جزو تالابه و حد و مرز ثبتی درستی ندارن با صرف كمی هزینه به زمینهای نواری اضافه می شن. و دوم اینكه وقتی كنارگذار از كنار زمینهای نواری رد می شه، بهاشون به طرز خیره كننده ای زیاد می شه و به احتمال زیاد كاربری های گرون قیمت تری هم پیدا میكنن. در مورد برادر نواری هنوز اطلاعات دیگه ای پیدا نكردم جز اینكه در انتخابات اخیر یكی از افراد اصلی خرید رأی برای خسته بند بوده و به همین دلیل خیالش جمعه كه نماینده انزلی تا چهارسال دیگه كاری به كارشون نخواهد داشت. شهرام نواری الان مسئولیت بالایی تو شورا نداره اما سردسته گروه سه نفرۀ طرفدار خسته بند (نواری، بدیعی فر، مرتضوی) محسوب می شه. نواری یكی از مدیران میانی اداره بندر هم هست و با روابط عمومی خیلی خوبی كه داره رضایت اكثر ارباب رجوعانش رو جلب می كنه. درواقع یكی از برگهای برندۀ نواری، خوش برخوردی و رفتار مردم پسندشه. شنیده بودم چندسال پیش وقتی نواری در اولین انتخابات زندگیش شركت كرد (انتخابات نظام مهندسی انزلی) اونقدر بی تجربه و عاشق قدرت بود كه بعد از رأی شماری و شكست خوردن، گریه ش رو هم حاضرین دیدن!! ولی حالا یكی از افراد مسلط بر بازیهای انتخاباتی شهره و برای رأی آوردن تو شوراها دچار سختی نمیشه. اطرافیان نواری گفتن چندسال پیش وسوسه نمایندگی مجلس هم به سراغش اومده اما ترجیح داده دست نگه داره و برای پیروزی خسته بند تلاش كنه. احتمال میدم نواری كه آدم باهوشی ست بعد از خوندن این وبلاگ در مورد پروژه كنارگذر مصاحبه یا واكنشهایی ترتیب بده تا خودش رو در نظر مردم تبرعه كرده باشه ولی بعید میدونم اعضایی مثل روان رمضانی، نصیری و زنجانخواه هیچوقت ضرورت توجه به تالاب انزلی رو درك كنن. با خشك شدن 350 هكتار از تالاب انزلي در اثر احداث جاده، اين تالاب زيبا به زودی میمیره و زمینخوارها به راحتی و بی زحمت به خواسته شون می رسن.
abaypartisan@gmail.com
به نام سیروس قايقران و به کام علی سمیعی
به یکباره شهر انزلی پر شده از پرده های تشکر برای علی سمیعی و تراکتهای تبلیغ کتابی که درباره سیروس قایقران نوشته. امّا این علی سمیعی کیه؟ و چرا یکسال بعد از چاپ بی سروصدای کتابش، ناگهان چنین هجمه ای در تعریف و تحسین از اثر سطح پایینش به راه می افته؟
علی سمیعی با کتابی که درباره دفاع مقدس جمع آوری کرد (کلمه «جمع آوری» رو به کار می برم چون تمام کتاب با جمع کردن تکه های آرشیو روزنامه اطلاعات ساخته شده بود!) یکی از جوایز فرهنگی جنگ رو برد و خودش رو در برنامه و پرده های ادارات دولتی جا داد. پرداختن به اینکه سمیعی چطور دغدغه عمل سیاسی پیدا کرد و به جرگه انصار حسن خسته بند وارد شد، چندان مهم نیست. ماجرا رو از زمانی بررسی می کنیم که دست در دست برادرزادۀ جوونش (حامد) وارد شورای شهر دوم شد... شورای شهر به علی سمیعی اعتماد به نفس داد تا در انتخابات هم شرکت کنه. در اون شورا، شهرام نواری ریاست رسمی و کاظم مینایی ریاست غیررسمی رو برعهده داشتن. حامد(جواد) سمیعی با معرفی بهاره ایزدآرا (همسر عقدی یا نامزد رسمیش) وارد تشکیلات اداری شورا شد و ابتدا به ساکن مسؤولیت روابط عمومی رو به نام خودش زد. خیلی زود حامد به محور نواری-مینایی وابسته شد، تا جایی که میگن هنوزم علناً بدون اجازۀ "نواری ِاز اسب افتاده"، آب نمی خوره! وقتی علی سمیعی سودای کتاب ساختن از مرحوم قایقران به جونش افتاد، برادرزادۀ جوان (حامد) اونو به شورای دوم برد تا هزینه های کتاب از دخل شورا پرداخت بشه. بالاخره نام سیروس قایقران هرکسی رو وسوسه می کرد (چه برسه به شهرام نواری) تا با وصل شدن به این پروژه برگهای رأی انتخابات بعدی رو برای خودش بیمه کنه. علی سمیعی مسرور از پول شورای شهر در جیبش، ستادی تشکیل داد تا با جمع آوری خاطرات مردم کتابش رو سامان بده. همان طور که در خود کتاب هم اومده، ستاد ِجمع آوری فقط آدمهایی که خاطره ای از قایقران داشتن رو شناسایی می کرد تا علی سمیعی خودش شخصاً با اونا ملاقات کنه. این روش یک دلیل بزرگ داشت: جناب نویسنده در رفت و آمد به شورا، هوس یکی از صندلیهای میز هفت نفره رو کرده بود و با این شیوه با آدمهای شهر رودررو می شد تا همه بدونن (و برای دیگران تعریف کنن) که سمیعی آدمی دلسوزه که برای قهرمان شهرش زحمت می کشه و ...
پول شورا خرج شد و قبل از تموم شدن کتاب، انتخابات شورا از راه رسید. دار و دستۀ خسته بند که با تز حداکثری وارد میدون شده بودن، بعضی از دوستان تازه کار رو با ظاهر کاندیدای مستقل تجهیز و راهی رقابت کردن. علی سمیعی جزو همین کاندیداهای به ظاهر مستقل بود. سمیعی که نشان «نویسندۀ کتابی درباره سیروس قایقران» رو برگ برندۀ خودش می دونست (و از توجه مردم انزلی به عملکردش در کتابنویسی برای جنگ نا امید بود) روی همون اثر ناتمام مانور تلیغاتی عظیمی داد. امّا پرده های تبلیغاتی عریض و طویل «علی سمیعی: نویسنده کتاب سیروس قایقران» نتونستن انتخاباتو به کام سمیعی شیرین کنن و اونو به شورای شهر سوم بفرستن. در شورای سوم اکثریت با هیچ دسته ای نبود. هنوز هادی حق شناس نماینده مجلس بود و هر حرکتی برای این شورای ممتنع می تونست اشتباهاً به نام کسی جز سمیعی و جریانی که بهش تعلق داشت تموم بشه. به همین خاطر وقتی کتاب در سال 86 چاپ شد، هیچ پرده ای در معرفیش بالا نرفت. کتاب به بازار اومد و با 300 صفحه 7700 تومن قیمت داشت که با توجه به بودجۀ و مشارکت شورای شهر، رقم بسیار بالایی محسوب می شه. یکسال بعد حسن خسته بند به مجلس برگشت و طبق عادت راستگرایان و اسلافش، ماههای اول رو به تصفیه حساب با مدیران نارفیق گذروند (طبیعتاً مخالفانش تو انتخابات باید قبل از رسیدن به «زنده باد» از مسئولیتهای کلیدی برکنار میشدن). حالا بعد از 6 ماه که اوضاع به کنترل گروه پیروز درومده، فعالیت واسه قبضه کردن شورای چهارم شروع شده (اصولاً بردن در هر انتخابات شورا یه جور تأمین مالی برای پیروزی تو انتخابات مجلس بعدیه) و در این شرایط، بهترین زمان برای تبلیغ کاندیدای کتابنویس ِطیف تمامیت خواه (علی سمیعی) فرا رسید. بنابراین پرده ها و تراکت های بیشماری یه دفعه در همه جای شهر سبز شدن تا واسه کتابی که یکسال از چاپش گذشته، تبلیغ کنن!!
برای اثبات اینکه این تبلیغات ِزودرس برای انتخابات شوراست و هیچ ربطی به جایگاه مرحوم قایقران و بزرگداشتش نداره، کافیه به خود کتاب «قایقران، ستاره سرزمین سبز» نگاه کنیم. ببینین کتاب علی سمیعی چطوری شروع می شه:
«دوستی من با سیروس از سال 55 آغاز شد. یعنی از زمانی که افتخار شاگردی زنده یاد اسدالله شیرازی مربی کم نظیر شنا و نجات غریق ایران را داشتم و با استفاده از فنون نجات غریقی که از این استاد بزرگ و تحت سرپرستی آقای مهدی تیموریان و مرحوم مهدی علیزاده آموختم در طول دوران نجات غریقی جان 14 نفر را از مرگ حتمی نجات دادم (البته مرگ و زندگی دست خداست و ما فقط وسیله بودیم) محل مأموریت من مهمانپذیر آقای اردشیر پاغنده بود که پاتوق بچه های کلویر از آن جمله مرحوم سیروس قایقران بود. زمانی که به همرا ناجیان غریق از آن جمله شعبان اکبری، ابولقاسم اندیش و سهراب قنبرزاد به آب می زدیم بچه های کلویر از آن جمله آقای عبدالله قایقران به کمک ما می آمدند با همکاری جالب حتی یک نفر هم در محل مأموریت ما غرق نشد»(اشتباهات دستوری و انشایی مربوط به خود کتاب است!)... به نظر شما این بیوگرافی سیروس قایقران بود یا علی سمیعی؟ عجیب نیست که سمیعی در صفحه اول روایش که هر نویسنده ای دستکم به قهرمان کتاب می پردازه، فقط درباره خود و افتخارات خود نوشته؟! شایدم نباید تعجب کرد چون درواقع این کتاب قراره وسیله ای واسه تبلیغ جناب نویسنده باشه. در خیلی از صفحات کتاب این خودستایی تکرار می شه و سمیعی بی خیال از قضاوت خواننده، عکسهای شخصی خودش رو در کتابی که اسم قایقران فقید رو یدک می کشه، چاپ کرده!!... علی سمیعی درحال بازی در تیم فوتبال گمرک، علی سمیعی در کافه سه یاران، علی سمیعی در میوه فروشی، علی سمیعی در کنار اسکله، علی سمیعی در حال فوتبال، علی سمیعی در کنار دریا با دوستش، علی سمیعی درحال قایقرانی در مرداب، علی سمیعی در تیم والیبال و ... انگار خوانندۀ بیچاره باید با این کتاب حسابی شیرفهم بشه که علی سمیعی یه مرد همه فن حریف،آشنا به ورزش، محبوب و دوست مورد علاقۀ سیروس قایقرانه که مردم انزلی میتونن در انتخابات بعدی بهش اعتماد کنن!! از همه جالبتر اصرار شگفتی آور سمیعی براینکه زمانی در جبهه بوده هم در نوع خودش بی نظیره. در صفحات زیادی از کتاب، مستقیم و غیرمستقیم به حضورش در جبهه اشاره کرده! حتی به اینا هم راضی نشده و در ابتدای فصل مربوط به خاطرات آزادگان (اواسط کتاب) با فونتی درشت نوشته "از زبان نویسنده آقای علی سمیعی" (!) و آدم حیران می مونه که چطوری نویسنده در وسط کتاب دوباره تأکید می کنه این چند صفحۀ زیر رو من نوشتم؟!!! (بگذریم از "آقا" خطاب کردن ِخودش!).
تحفۀ تبلیغاتی سمیعی یه فصل هم داره که تا روز انتخابات مجلس، دلیل وجودیش رو نمی فهمیدم. اما وقتی دیدم غفورجهانی از خسته بند حمایت کرد و پس از تلاش بسیار جزو "خودی"ها شد، دوزاریم افتاد. فرق این فصل با جاهای دیگه کتاب اینه که نه به قایقران ربط داره و نه به سمیعی. عنوانش اینه:"مصاحبه با غفور جهانی گل زن ارزشمند سابق تیم ملی ایران" و تشکیل شده از مصاحبه ای با غفور دربارۀ برادرش فرخ جهانی!!
به هرحال پیشبینی میشه علی سمیعی به نام سیروس و به کام خودش بهره برداری لازمو از تنها بودجه ای که شورای شهر در راه کتاب صرف کرده ببره و در دوره بعدی انتخابات شورا، رأی بیشتری جمع کنه. ضمن اینکه دیدن برادرزادۀ باوفایش (حامد سمیعی) هم در قامت یک کاندیدای جوان و خوش تیپ از طیف تمامیت خواه، دور از ذهن نیست.
علی سمیعی با کتابی که درباره دفاع مقدس جمع آوری کرد (کلمه «جمع آوری» رو به کار می برم چون تمام کتاب با جمع کردن تکه های آرشیو روزنامه اطلاعات ساخته شده بود!) یکی از جوایز فرهنگی جنگ رو برد و خودش رو در برنامه و پرده های ادارات دولتی جا داد. پرداختن به اینکه سمیعی چطور دغدغه عمل سیاسی پیدا کرد و به جرگه انصار حسن خسته بند وارد شد، چندان مهم نیست. ماجرا رو از زمانی بررسی می کنیم که دست در دست برادرزادۀ جوونش (حامد) وارد شورای شهر دوم شد... شورای شهر به علی سمیعی اعتماد به نفس داد تا در انتخابات هم شرکت کنه. در اون شورا، شهرام نواری ریاست رسمی و کاظم مینایی ریاست غیررسمی رو برعهده داشتن. حامد(جواد) سمیعی با معرفی بهاره ایزدآرا (همسر عقدی یا نامزد رسمیش) وارد تشکیلات اداری شورا شد و ابتدا به ساکن مسؤولیت روابط عمومی رو به نام خودش زد. خیلی زود حامد به محور نواری-مینایی وابسته شد، تا جایی که میگن هنوزم علناً بدون اجازۀ "نواری ِاز اسب افتاده"، آب نمی خوره! وقتی علی سمیعی سودای کتاب ساختن از مرحوم قایقران به جونش افتاد، برادرزادۀ جوان (حامد) اونو به شورای دوم برد تا هزینه های کتاب از دخل شورا پرداخت بشه. بالاخره نام سیروس قایقران هرکسی رو وسوسه می کرد (چه برسه به شهرام نواری) تا با وصل شدن به این پروژه برگهای رأی انتخابات بعدی رو برای خودش بیمه کنه. علی سمیعی مسرور از پول شورای شهر در جیبش، ستادی تشکیل داد تا با جمع آوری خاطرات مردم کتابش رو سامان بده. همان طور که در خود کتاب هم اومده، ستاد ِجمع آوری فقط آدمهایی که خاطره ای از قایقران داشتن رو شناسایی می کرد تا علی سمیعی خودش شخصاً با اونا ملاقات کنه. این روش یک دلیل بزرگ داشت: جناب نویسنده در رفت و آمد به شورا، هوس یکی از صندلیهای میز هفت نفره رو کرده بود و با این شیوه با آدمهای شهر رودررو می شد تا همه بدونن (و برای دیگران تعریف کنن) که سمیعی آدمی دلسوزه که برای قهرمان شهرش زحمت می کشه و ...
پول شورا خرج شد و قبل از تموم شدن کتاب، انتخابات شورا از راه رسید. دار و دستۀ خسته بند که با تز حداکثری وارد میدون شده بودن، بعضی از دوستان تازه کار رو با ظاهر کاندیدای مستقل تجهیز و راهی رقابت کردن. علی سمیعی جزو همین کاندیداهای به ظاهر مستقل بود. سمیعی که نشان «نویسندۀ کتابی درباره سیروس قایقران» رو برگ برندۀ خودش می دونست (و از توجه مردم انزلی به عملکردش در کتابنویسی برای جنگ نا امید بود) روی همون اثر ناتمام مانور تلیغاتی عظیمی داد. امّا پرده های تبلیغاتی عریض و طویل «علی سمیعی: نویسنده کتاب سیروس قایقران» نتونستن انتخاباتو به کام سمیعی شیرین کنن و اونو به شورای شهر سوم بفرستن. در شورای سوم اکثریت با هیچ دسته ای نبود. هنوز هادی حق شناس نماینده مجلس بود و هر حرکتی برای این شورای ممتنع می تونست اشتباهاً به نام کسی جز سمیعی و جریانی که بهش تعلق داشت تموم بشه. به همین خاطر وقتی کتاب در سال 86 چاپ شد، هیچ پرده ای در معرفیش بالا نرفت. کتاب به بازار اومد و با 300 صفحه 7700 تومن قیمت داشت که با توجه به بودجۀ و مشارکت شورای شهر، رقم بسیار بالایی محسوب می شه. یکسال بعد حسن خسته بند به مجلس برگشت و طبق عادت راستگرایان و اسلافش، ماههای اول رو به تصفیه حساب با مدیران نارفیق گذروند (طبیعتاً مخالفانش تو انتخابات باید قبل از رسیدن به «زنده باد» از مسئولیتهای کلیدی برکنار میشدن). حالا بعد از 6 ماه که اوضاع به کنترل گروه پیروز درومده، فعالیت واسه قبضه کردن شورای چهارم شروع شده (اصولاً بردن در هر انتخابات شورا یه جور تأمین مالی برای پیروزی تو انتخابات مجلس بعدیه) و در این شرایط، بهترین زمان برای تبلیغ کاندیدای کتابنویس ِطیف تمامیت خواه (علی سمیعی) فرا رسید. بنابراین پرده ها و تراکت های بیشماری یه دفعه در همه جای شهر سبز شدن تا واسه کتابی که یکسال از چاپش گذشته، تبلیغ کنن!!
برای اثبات اینکه این تبلیغات ِزودرس برای انتخابات شوراست و هیچ ربطی به جایگاه مرحوم قایقران و بزرگداشتش نداره، کافیه به خود کتاب «قایقران، ستاره سرزمین سبز» نگاه کنیم. ببینین کتاب علی سمیعی چطوری شروع می شه:
«دوستی من با سیروس از سال 55 آغاز شد. یعنی از زمانی که افتخار شاگردی زنده یاد اسدالله شیرازی مربی کم نظیر شنا و نجات غریق ایران را داشتم و با استفاده از فنون نجات غریقی که از این استاد بزرگ و تحت سرپرستی آقای مهدی تیموریان و مرحوم مهدی علیزاده آموختم در طول دوران نجات غریقی جان 14 نفر را از مرگ حتمی نجات دادم (البته مرگ و زندگی دست خداست و ما فقط وسیله بودیم) محل مأموریت من مهمانپذیر آقای اردشیر پاغنده بود که پاتوق بچه های کلویر از آن جمله مرحوم سیروس قایقران بود. زمانی که به همرا ناجیان غریق از آن جمله شعبان اکبری، ابولقاسم اندیش و سهراب قنبرزاد به آب می زدیم بچه های کلویر از آن جمله آقای عبدالله قایقران به کمک ما می آمدند با همکاری جالب حتی یک نفر هم در محل مأموریت ما غرق نشد»(اشتباهات دستوری و انشایی مربوط به خود کتاب است!)... به نظر شما این بیوگرافی سیروس قایقران بود یا علی سمیعی؟ عجیب نیست که سمیعی در صفحه اول روایش که هر نویسنده ای دستکم به قهرمان کتاب می پردازه، فقط درباره خود و افتخارات خود نوشته؟! شایدم نباید تعجب کرد چون درواقع این کتاب قراره وسیله ای واسه تبلیغ جناب نویسنده باشه. در خیلی از صفحات کتاب این خودستایی تکرار می شه و سمیعی بی خیال از قضاوت خواننده، عکسهای شخصی خودش رو در کتابی که اسم قایقران فقید رو یدک می کشه، چاپ کرده!!... علی سمیعی درحال بازی در تیم فوتبال گمرک، علی سمیعی در کافه سه یاران، علی سمیعی در میوه فروشی، علی سمیعی در کنار اسکله، علی سمیعی در حال فوتبال، علی سمیعی در کنار دریا با دوستش، علی سمیعی درحال قایقرانی در مرداب، علی سمیعی در تیم والیبال و ... انگار خوانندۀ بیچاره باید با این کتاب حسابی شیرفهم بشه که علی سمیعی یه مرد همه فن حریف،آشنا به ورزش، محبوب و دوست مورد علاقۀ سیروس قایقرانه که مردم انزلی میتونن در انتخابات بعدی بهش اعتماد کنن!! از همه جالبتر اصرار شگفتی آور سمیعی براینکه زمانی در جبهه بوده هم در نوع خودش بی نظیره. در صفحات زیادی از کتاب، مستقیم و غیرمستقیم به حضورش در جبهه اشاره کرده! حتی به اینا هم راضی نشده و در ابتدای فصل مربوط به خاطرات آزادگان (اواسط کتاب) با فونتی درشت نوشته "از زبان نویسنده آقای علی سمیعی" (!) و آدم حیران می مونه که چطوری نویسنده در وسط کتاب دوباره تأکید می کنه این چند صفحۀ زیر رو من نوشتم؟!!! (بگذریم از "آقا" خطاب کردن ِخودش!).
تحفۀ تبلیغاتی سمیعی یه فصل هم داره که تا روز انتخابات مجلس، دلیل وجودیش رو نمی فهمیدم. اما وقتی دیدم غفورجهانی از خسته بند حمایت کرد و پس از تلاش بسیار جزو "خودی"ها شد، دوزاریم افتاد. فرق این فصل با جاهای دیگه کتاب اینه که نه به قایقران ربط داره و نه به سمیعی. عنوانش اینه:"مصاحبه با غفور جهانی گل زن ارزشمند سابق تیم ملی ایران" و تشکیل شده از مصاحبه ای با غفور دربارۀ برادرش فرخ جهانی!!
به هرحال پیشبینی میشه علی سمیعی به نام سیروس و به کام خودش بهره برداری لازمو از تنها بودجه ای که شورای شهر در راه کتاب صرف کرده ببره و در دوره بعدی انتخابات شورا، رأی بیشتری جمع کنه. ضمن اینکه دیدن برادرزادۀ باوفایش (حامد سمیعی) هم در قامت یک کاندیدای جوان و خوش تیپ از طیف تمامیت خواه، دور از ذهن نیست.
هادی حق شناس کجاست؟
چندهفته پیش به این فکر می کردم که هادی حق شناس نمایندۀ سابقی که معتقد بود "خبرنگاران دوستم دارند" و روزی چند مصاحبۀ داغ و آبکی با خبرنگاران استانی و غیراستانی ترتیب میداد حالا کجاست و چرا دیگه لااقل روزنامه های سوت و کور گیلان خبری ازش نمی گیرن؟ جستجوی اینترنتیم به جایی نرسید تا دو روز پیش که در حال رانندگی و پرسه زدن در شهر دیدمش. حق شناس جزو نمایندگانی بود که ژانر "پرسه زدن بی دلیل در سطح شهر" (بدون هدف و صرفاً برای دیده شدن) رو وارد فاز جدیدی کرد. اما شاید نوع مرکبش بود که حاصلی براش به همراه نیاورد چون متأسفانه مردم انزلی بارها نشون دادن که این شیوه رو بهترین دلیل ِانتخاب فرد اصلح می دونن! از مرحوم آقاسیدنجفی که در خاطرات مردم به عنوان مردی که پیاده از آخرخط تا غازیان می رفت و در مغازه ها می نشست تا کاندیداهای شورا، خیلی ها به همین روش دل مردم رو به دست آوردن. زنجانخواه که عضو ثابت همۀ شوراهای انزلی بوده، اعم رأیش رو مدیون پیاده روی های طولانیش در نقاط پرجمعیت شهره. روان رمضانی قبل از انتخابات اونقدر با دوچرخه شهر رو بالا و پایین رفت تا مردم سابقه ش رو فراموش کنن و با رأی زیاد وارد شوراش کنن. کاظم مینایی که سال گذشته کمر به فعالیت برای خسته بند بسته بود، قبل از انتخابات مجلس زانتیای شیکش رو خانه نشین کرد تا هرروز چندین ساعت با پای پیاده خیابانهای اصلی شهر رو طی کنه و مردم ببیننش!(همه هم از این شیوه نتیجه گرفتن جز حق شناس). شاید اشتباه حق شناس این بود که مثل بیشتر جناح چپی ها بلد نبود و نیست با مردم از موضع برابر برخورد کنه و اگر سلام و علیک روزانه اش از مرز احوال پرسی بگذره، مخاطبش فکر می کنه با حرفهای قلمبه و استدلالهای عددی می خواد برتریش رو به رخ بکشه. یه زمان دیگه درمورد اصلاح طلب بودن یا نبودن حق شناس خواهم نوشت اما با وجود افتراقات فراوانی که حق شناس با اصلاح طلبای واقعی داره، در نقاط منفی و نقاط ضعف به اونها شبیه ِ: همون بی برنامگی، سفسطه، حرفهای کلّی و متناقض که آفت جان اصلاح طلبی شد، در حق شناس هم هست. حق شناس مثل بقیه تکنوکرات های حزب کارگزاران به همون اندازه که در مدیریت های سازمان های دولتی بزرگ تواناست، در ارتباط با گروه های مردمی و سازماندهی های کوچک انسانی ناتوانه. اینجور مدیرا عادت به "تنها فکر کردن" و رفتارهای خرگوشی و زودگذر دارن. اغلب نوع توقعات مردمی رو درست نمی فهمن و نمی تونن متحدان زیادی دور خودشون جمع کنن. بنابراین میشه گفت با این شرایط و وظایفی که نماینده های مجلس ایران برعهده شون هست (و کمتر ربطی به "قانون گذاری" داره) حق شناس آدم مناسبی برای نمایندگی مجلس نبوده و نیست. وقتی 5 سال پیش مردم انزلی بهش رأی دادن، درواقع عملکرد اداره بندر رو در ذهن داشتن و از رقابت خسته کنندۀ شجاع-خسته بند دلزده شده بودن. اما در این دوره دیگه کاندیدای متفاوت و جدیدی نبود تا حس دلزدگی رو تسکین بده. پرحرفی های بی فایده حق شناسی که بیشتر متکلم وحده بود تا گوش شنیدن صدای مردم، شکست سراسری جنبش اصلاحات (که تازه حق شناس اعتقاد نصفه نیمه ای بهش داشت) و از همه مهمتر خاطرۀ ناخوشایند مردم از مواجه رودررو با انصار ِنمایندۀ جوان، از دلایل شکست حق شناس بودن (خود من در دو باری که به دفترش مراجعه کردم، زبان تند و تحقیرآمیز پرسنل جوان دفتر نمایندگیش، متعجبم کرد). حق شناس در ماههای آخر نمایندگی، نشریه ای هم منتشر کرد که کیفیتش نشون می داد پول زیادی از منبعی نامعلوم(!) براش هزینه می شده. اما زبان روزنامه نگاری هم نتونست رابطۀ سرد این مهندس مکانیک متولد صومعه سرا رو با توده های مردم انزلی بهبود ببخشه. حق شناس بعد از انتخابات برای مدتی ناپدید شد و دیگه "موج"ش رو کسی ندید. دیروز از منبعی تأییدنشده شنیدم به عنوان مشاور در سازمان بنادر و کشتیرانی مشغول شده و در تهران به سر می بره تا احتمالاً مثل بقیۀ اصلاح طلبان ِاصولگرا، سال بعد و درصورت کنار رفتن احمدی نژاد پست مهمتری در دولت آینده نصیبش بشه.
شورای انزلی ؛ شورای تابلوها
شورای شهر انزلی در دو دوره قبلی خودش محل مناقشه و جدلهای زیادی بوده. ولی تو این دوره این جدلها جاش رو به سكوت و ركود داده. گروه دونفرۀ زنجانخواه- نصیری كه از ده سال پیش پای ثابت شورا بودن و در شورای اول و دوم خودشون رو شمشیر برّندۀ شورا در برابر رفتارهای مالی بحث برانگیز مینایی- نواری می نامیدن، در شورای سوم لیدر شدن تا دیگه بهانۀ «اقلیت منتقد بودن» از كفشون خارج بشه. مه سیما نصیری نایب رئیس شد و اكبر زنجانخواه سخنگوی شورا. سخنگوی جدید از فریادهای قدیمیش دست كشید و ترجیح داد با سیاست «بگذار در سكوت بگذرد» ِ رئیس شورا (رمضان روان رمضانی) دوره ی آرومی رو در زیر سایه دولت نهم سپری كنه. شورای انزلی هفت عضو داره كه در این دوره سه عضوش (نصیری، زنجانخواه، سفیدرخ) به جریان طرفداران نماینده اسبق (حق شناس) و سه عضو دیگه (مرتضوی، بدیعی فر، نواری) به جریان دائمی طرفداران نماینده فعلی (خسته بند) تعلق دارن. از گروه اول، نصیری رادیكال ترین حامی حق شناس در انتخابات قبلی بود چنانكه در ستاد تبلیغاتیش سخنرانی آتشینی كرد. از گروه دوم شهرام نواری بود كه در انتخابات مجلس هرچه داشت برای خسته بند گذاشت چنانكه تهمت «مأمور خرید رأی» رو به جان خرید و در جشن پیروزی، خسته بند را قلمدوش كرد. هفتمین عضو شورا كه به سبب تصمیمات غیرقابل پیش بینی باید بیرون این دو دسته قرارش داد، روان رمضانی ِاصولگراست. روان رمضانی در مسلك و رفتار، نمونۀ كاملی از آدمهای معروف به «رایحه خوش خدمتی» یا طرفداران احمدی نژاد به حساب می آد كه در هر ماجرا به سمتی متمایل می شه (در انتخابات مجلس طی یك رفتار نامتعادل حزبی بیشتر طرف حق شناس رو گرفت). ویژگی بزرگ شورای سوم اینه كه دلیلی برای حركتهای بزرگ و زیربنایی نمی بینه و در برابر بحرانهای مهم شهر سرشو در برف فرو می بره (شوراهای قبلی در اینجور مواقع با هوچی گری توجهات رو به موضوعات دیگه ای جلب می كردن). اولین حركت جلوه گرانۀ این شورا تعویض تابلوی معرفی پل غازیان بود كه با دو تابلوی جدید گرانقیمت كه قراره بر اسم «پل ولایت» تأكید كنه، جایگزین شد. بعد تابلوهای بزرگ و سبزرنگ ستاد نماز جمعه در نقاط مهم شهر نصب شدند تا مردم رو به جملاتی طولانی در اهمیت نماز جمعه بشارت بدن. بعد از اون تابلوی سفیدرنگی در ابتدای میدان گمرك نصب كردن كه كارت شناسایی عضویت مقام معظم رهبری رو در اندازه ای غول پیكر نشون می داد. در ابتدای امسال هم تابلوهای جدیدی در بلوارهای اصلی شهر با عكس مقام معظم رهبری و موضوع «سال شكوفایی و نوآوری» نصب شد. بعد تندیسهای دعا در خیابانهای مهم جا گرفت و همین چند هفته پیش تابلوی ورودی شهر هم تغییر كرد تا تصویر مقام معظم رهبری بر ورودی شهر هم دیده بشه و همه بدونن شورای شهر، انزلی رو «شهر شهیدپرور و قهرمان» می دونه. صرف نظر از اینكه هزینه های برپایی و تعمیر این تابلوها چقدره و اصلاً زیبا هستند یا نه، شورای شهر سوم رو می شه «شورای تابلوها» نامگذاری كرد كه به كلاسیك ترین و بی دردسرترین شكل ممكن با مردم ارتباط داره. جالبه بدونین با معیار دسته بندی های سیاسی كشور، از هفت نفری كه مردم انزلی به شورای شهرشون فرستادن، فقط مه سیما نصیری اصلاح طلب به حساب می آد و بجز نواری كه سعی می كنه به هر نعل و میخی كه پیدا بشه ضربه ای بزنه، مابقی در جناح راستگرایان سنّتی قرار می گیرن.
چرا استاديوم جديد انزلي ساخته نشد؟
اين روزها كه ليگ فوتبال شروع شده و بچه هاي ملواني مجبورن روي سكّوهاي سخت و داغ (يا خيس از آب) استاديوم انزلي، زير آفتاب (يا بارون) بشينن، دوباره ياد ماجراي تكراري «استاديوم پيشرفته براي شهر فوتبال خيز» مي افتيم. امّا استاديومي كه قرار بود دو ساله تحويل بدن چه بلايي سرش اومد؟
محمود احمدي نژاد در سفرش به انزلي در كنار وعيدهايي كوچك و بزرگي كه داد، طرحي رو در جلسه استاني به تصويب رسوند كه ميشه اونو واكنش ِديرهنگام دولت به خواست مردم فوتبالدوست انزلي تعبير كرد. دولت تصويب كرد يه استاديوم فوتبال 15هزارنفري توسط سازمان ورزش براي انزلي ساخته بشه. بعد از گرفتن مصوبه، سال 86 براي تخصيص اعتبار و شروع پروژه در نظر گرفته شد. چند سال پيش كه زمزمه هاي اين طرح مطرح شده بود، زميني در منطقه چراغ پشتان انزلي براي استاديوم و مجموعه ورزشي كانديد شده بود امّا اينبار چند هكتار زمين در روستاي بشمن به عنوان محل احداث استاديوم در نظر گرفته شد. اداره منابع طبيعي هم اجازه بهره برداري از اون رو صادر كرد و مراحل اداري و تشريفاتي طي شد تا پروژه در نيمه دوم سال 86 شروع بشه امّا...
امّاي اين طرح از يه قانون نانوشته و تأسفبار براومد. طبق اين قانون، در دوره مسؤوليت يك نماينده مجلس، اعوان و انصار كانديداي رقيب انتخاباتي، نهايت سعيشون رو مي كنن تا هيچ پروژه اي سازنده اي پا نگيره كه مبادا افتخاري براي رقيب ثبت بشه. سال گذشته هم هادي حق شناس نماينده مجلس بود و لشكر رقيب طبيعتاً دوست نداشتند كلنگ استاديوم اينقدر زود زده بشه... وقتي نماينده هاي سازمان ورزش اومدن تا زمين رو تحويل بگيرن متوجه شدن زمين مورد نظر، صاحب داره و صاحبش هم كسي نيست جز احمد كچلكي، دوست و حامي نزديك حسن خسته بند (نماينده فعلي مجلس). به فرمان كچلكي كارگران بسيج شدند و يكروزه دور زمين رو ديوار كشيدند تا كسي فكر احداث استاديوم در اونجا رو به خودش راه نده. سند ادعاي كچلكي نامه اي بود كه از استاندار قبلي گيلان (سلطاني فر) داشت. طبق اين سند چند هكتار از زمينهاي بشمن (بر ِدريا) به صورت پاداش به فرماندهان سپاه (مثل كچلكي و محمود نادم) اعطا شده بود. (معلوم نشد چرا زمان تصويب پروژه استاديوم در سوابق ادارات دولتي اين انتقال مالكيت ديده نشد). هادي حق شناس كه در سه سال گذشته از نمايندگي اش در گرفتن اعتبار براي زيرساختهاي ورزشي بسيار ضعيف عمل كرده بود، مثل اسپند جلز و ولز كرد تا شايد از مجاري قانوني اين يكي كار رو به جريان بندازه. اداره منابع طبيعي انزلي در جوابش اعلام كرد كه در زمان استعلام ِزمين اشتباه كرده و حق با آقاي كچلكي ست. (از قضا رئيس اداره منابع طبيعي هم از دوستان حسن خسته بند بود). سرانجام سال 86 به پايان رسيد و اعتباري كه براي شروع پروژه استاديوم انزلي در نظر گرفته بودن، به دليل نبود زمين(!!!!) سوخت شد. حالا حسن خسته بند به عنوان نماينده انزلي مسؤوليت زنده كردن اين طرح را به عهده داره و با اينكه عملاً توپ به زمينش افتاده تا استاديوم جديد رو به نام خودش بزنه، هنوز تلاشي در اين جهت نداشته (البته نماينده هاي مجلس سعي مي كنن در سال اول هيچ پروژه بزرگي شروع نشه تا مردم زمان شروع را با دوره قبل از خودشون قاطي نكنن!!). احتمالاً حق شناس و عزيزي هم بدشون نمياد چوب تازه اي لاي چرخ بزارن تا تو اين 4 سال كه "اصولگراي قديمي و هميشه در صحنه"، نماينده ست، مردم انزلي دلشون به اميد داشتن يك استاديوم جديد خوش نباشه.
محمود احمدي نژاد در سفرش به انزلي در كنار وعيدهايي كوچك و بزرگي كه داد، طرحي رو در جلسه استاني به تصويب رسوند كه ميشه اونو واكنش ِديرهنگام دولت به خواست مردم فوتبالدوست انزلي تعبير كرد. دولت تصويب كرد يه استاديوم فوتبال 15هزارنفري توسط سازمان ورزش براي انزلي ساخته بشه. بعد از گرفتن مصوبه، سال 86 براي تخصيص اعتبار و شروع پروژه در نظر گرفته شد. چند سال پيش كه زمزمه هاي اين طرح مطرح شده بود، زميني در منطقه چراغ پشتان انزلي براي استاديوم و مجموعه ورزشي كانديد شده بود امّا اينبار چند هكتار زمين در روستاي بشمن به عنوان محل احداث استاديوم در نظر گرفته شد. اداره منابع طبيعي هم اجازه بهره برداري از اون رو صادر كرد و مراحل اداري و تشريفاتي طي شد تا پروژه در نيمه دوم سال 86 شروع بشه امّا...
امّاي اين طرح از يه قانون نانوشته و تأسفبار براومد. طبق اين قانون، در دوره مسؤوليت يك نماينده مجلس، اعوان و انصار كانديداي رقيب انتخاباتي، نهايت سعيشون رو مي كنن تا هيچ پروژه اي سازنده اي پا نگيره كه مبادا افتخاري براي رقيب ثبت بشه. سال گذشته هم هادي حق شناس نماينده مجلس بود و لشكر رقيب طبيعتاً دوست نداشتند كلنگ استاديوم اينقدر زود زده بشه... وقتي نماينده هاي سازمان ورزش اومدن تا زمين رو تحويل بگيرن متوجه شدن زمين مورد نظر، صاحب داره و صاحبش هم كسي نيست جز احمد كچلكي، دوست و حامي نزديك حسن خسته بند (نماينده فعلي مجلس). به فرمان كچلكي كارگران بسيج شدند و يكروزه دور زمين رو ديوار كشيدند تا كسي فكر احداث استاديوم در اونجا رو به خودش راه نده. سند ادعاي كچلكي نامه اي بود كه از استاندار قبلي گيلان (سلطاني فر) داشت. طبق اين سند چند هكتار از زمينهاي بشمن (بر ِدريا) به صورت پاداش به فرماندهان سپاه (مثل كچلكي و محمود نادم) اعطا شده بود. (معلوم نشد چرا زمان تصويب پروژه استاديوم در سوابق ادارات دولتي اين انتقال مالكيت ديده نشد). هادي حق شناس كه در سه سال گذشته از نمايندگي اش در گرفتن اعتبار براي زيرساختهاي ورزشي بسيار ضعيف عمل كرده بود، مثل اسپند جلز و ولز كرد تا شايد از مجاري قانوني اين يكي كار رو به جريان بندازه. اداره منابع طبيعي انزلي در جوابش اعلام كرد كه در زمان استعلام ِزمين اشتباه كرده و حق با آقاي كچلكي ست. (از قضا رئيس اداره منابع طبيعي هم از دوستان حسن خسته بند بود). سرانجام سال 86 به پايان رسيد و اعتباري كه براي شروع پروژه استاديوم انزلي در نظر گرفته بودن، به دليل نبود زمين(!!!!) سوخت شد. حالا حسن خسته بند به عنوان نماينده انزلي مسؤوليت زنده كردن اين طرح را به عهده داره و با اينكه عملاً توپ به زمينش افتاده تا استاديوم جديد رو به نام خودش بزنه، هنوز تلاشي در اين جهت نداشته (البته نماينده هاي مجلس سعي مي كنن در سال اول هيچ پروژه بزرگي شروع نشه تا مردم زمان شروع را با دوره قبل از خودشون قاطي نكنن!!). احتمالاً حق شناس و عزيزي هم بدشون نمياد چوب تازه اي لاي چرخ بزارن تا تو اين 4 سال كه "اصولگراي قديمي و هميشه در صحنه"، نماينده ست، مردم انزلي دلشون به اميد داشتن يك استاديوم جديد خوش نباشه.
آبونه شده:
مطالب وبلاگ (آر اس اس)
.jpg)














