به نام سیروس قايقران و به کام علی سمیعی
به یکباره شهر انزلی پر شده از پرده های تشکر برای علی سمیعی و تراکتهای تبلیغ کتابی که درباره سیروس قایقران نوشته. امّا این علی سمیعی کیه؟ و چرا یکسال بعد از چاپ بی سروصدای کتابش، ناگهان چنین هجمه ای در تعریف و تحسین از اثر سطح پایینش به راه می افته؟
علی سمیعی با کتابی که درباره دفاع مقدس جمع آوری کرد (کلمه «جمع آوری» رو به کار می برم چون تمام کتاب با جمع کردن تکه های آرشیو روزنامه اطلاعات ساخته شده بود!) یکی از جوایز فرهنگی جنگ رو برد و خودش رو در برنامه و پرده های ادارات دولتی جا داد. پرداختن به اینکه سمیعی چطور دغدغه عمل سیاسی پیدا کرد و به جرگه انصار حسن خسته بند وارد شد، چندان مهم نیست. ماجرا رو از زمانی بررسی می کنیم که دست در دست برادرزادۀ جوونش (حامد) وارد شورای شهر دوم شد... شورای شهر به علی سمیعی اعتماد به نفس داد تا در انتخابات هم شرکت کنه. در اون شورا، شهرام نواری ریاست رسمی و کاظم مینایی ریاست غیررسمی رو برعهده داشتن. حامد(جواد) سمیعی با معرفی بهاره ایزدآرا (همسر عقدی یا نامزد رسمیش) وارد تشکیلات اداری شورا شد و ابتدا به ساکن مسؤولیت روابط عمومی رو به نام خودش زد. خیلی زود حامد به محور نواری-مینایی وابسته شد، تا جایی که میگن هنوزم علناً بدون اجازۀ "نواری ِاز اسب افتاده"، آب نمی خوره! وقتی علی سمیعی سودای کتاب ساختن از مرحوم قایقران به جونش افتاد، برادرزادۀ جوان (حامد) اونو به شورای دوم برد تا هزینه های کتاب از دخل شورا پرداخت بشه. بالاخره نام سیروس قایقران هرکسی رو وسوسه می کرد (چه برسه به شهرام نواری) تا با وصل شدن به این پروژه برگهای رأی انتخابات بعدی رو برای خودش بیمه کنه. علی سمیعی مسرور از پول شورای شهر در جیبش، ستادی تشکیل داد تا با جمع آوری خاطرات مردم کتابش رو سامان بده. همان طور که در خود کتاب هم اومده، ستاد ِجمع آوری فقط آدمهایی که خاطره ای از قایقران داشتن رو شناسایی می کرد تا علی سمیعی خودش شخصاً با اونا ملاقات کنه. این روش یک دلیل بزرگ داشت: جناب نویسنده در رفت و آمد به شورا، هوس یکی از صندلیهای میز هفت نفره رو کرده بود و با این شیوه با آدمهای شهر رودررو می شد تا همه بدونن (و برای دیگران تعریف کنن) که سمیعی آدمی دلسوزه که برای قهرمان شهرش زحمت می کشه و ...
پول شورا خرج شد و قبل از تموم شدن کتاب، انتخابات شورا از راه رسید. دار و دستۀ خسته بند که با تز حداکثری وارد میدون شده بودن، بعضی از دوستان تازه کار رو با ظاهر کاندیدای مستقل تجهیز و راهی رقابت کردن. علی سمیعی جزو همین کاندیداهای به ظاهر مستقل بود. سمیعی که نشان «نویسندۀ کتابی درباره سیروس قایقران» رو برگ برندۀ خودش می دونست (و از توجه مردم انزلی به عملکردش در کتابنویسی برای جنگ نا امید بود) روی همون اثر ناتمام مانور تلیغاتی عظیمی داد. امّا پرده های تبلیغاتی عریض و طویل «علی سمیعی: نویسنده کتاب سیروس قایقران» نتونستن انتخاباتو به کام سمیعی شیرین کنن و اونو به شورای شهر سوم بفرستن. در شورای سوم اکثریت با هیچ دسته ای نبود. هنوز هادی حق شناس نماینده مجلس بود و هر حرکتی برای این شورای ممتنع می تونست اشتباهاً به نام کسی جز سمیعی و جریانی که بهش تعلق داشت تموم بشه. به همین خاطر وقتی کتاب در سال 86 چاپ شد، هیچ پرده ای در معرفیش بالا نرفت. کتاب به بازار اومد و با 300 صفحه 7700 تومن قیمت داشت که با توجه به بودجۀ و مشارکت شورای شهر، رقم بسیار بالایی محسوب می شه. یکسال بعد حسن خسته بند به مجلس برگشت و طبق عادت راستگرایان و اسلافش، ماههای اول رو به تصفیه حساب با مدیران نارفیق گذروند (طبیعتاً مخالفانش تو انتخابات باید قبل از رسیدن به «زنده باد» از مسئولیتهای کلیدی برکنار میشدن). حالا بعد از 6 ماه که اوضاع به کنترل گروه پیروز درومده، فعالیت واسه قبضه کردن شورای چهارم شروع شده (اصولاً بردن در هر انتخابات شورا یه جور تأمین مالی برای پیروزی تو انتخابات مجلس بعدیه) و در این شرایط، بهترین زمان برای تبلیغ کاندیدای کتابنویس ِطیف تمامیت خواه (علی سمیعی) فرا رسید. بنابراین پرده ها و تراکت های بیشماری یه دفعه در همه جای شهر سبز شدن تا واسه کتابی که یکسال از چاپش گذشته، تبلیغ کنن!!
برای اثبات اینکه این تبلیغات ِزودرس برای انتخابات شوراست و هیچ ربطی به جایگاه مرحوم قایقران و بزرگداشتش نداره، کافیه به خود کتاب «قایقران، ستاره سرزمین سبز» نگاه کنیم. ببینین کتاب علی سمیعی چطوری شروع می شه:
«دوستی من با سیروس از سال 55 آغاز شد. یعنی از زمانی که افتخار شاگردی زنده یاد اسدالله شیرازی مربی کم نظیر شنا و نجات غریق ایران را داشتم و با استفاده از فنون نجات غریقی که از این استاد بزرگ و تحت سرپرستی آقای مهدی تیموریان و مرحوم مهدی علیزاده آموختم در طول دوران نجات غریقی جان 14 نفر را از مرگ حتمی نجات دادم (البته مرگ و زندگی دست خداست و ما فقط وسیله بودیم) محل مأموریت من مهمانپذیر آقای اردشیر پاغنده بود که پاتوق بچه های کلویر از آن جمله مرحوم سیروس قایقران بود. زمانی که به همرا ناجیان غریق از آن جمله شعبان اکبری، ابولقاسم اندیش و سهراب قنبرزاد به آب می زدیم بچه های کلویر از آن جمله آقای عبدالله قایقران به کمک ما می آمدند با همکاری جالب حتی یک نفر هم در محل مأموریت ما غرق نشد»(اشتباهات دستوری و انشایی مربوط به خود کتاب است!)... به نظر شما این بیوگرافی سیروس قایقران بود یا علی سمیعی؟ عجیب نیست که سمیعی در صفحه اول روایش که هر نویسنده ای دستکم به قهرمان کتاب می پردازه، فقط درباره خود و افتخارات خود نوشته؟! شایدم نباید تعجب کرد چون درواقع این کتاب قراره وسیله ای واسه تبلیغ جناب نویسنده باشه. در خیلی از صفحات کتاب این خودستایی تکرار می شه و سمیعی بی خیال از قضاوت خواننده، عکسهای شخصی خودش رو در کتابی که اسم قایقران فقید رو یدک می کشه، چاپ کرده!!... علی سمیعی درحال بازی در تیم فوتبال گمرک، علی سمیعی در کافه سه یاران، علی سمیعی در میوه فروشی، علی سمیعی در کنار اسکله، علی سمیعی در حال فوتبال، علی سمیعی در کنار دریا با دوستش، علی سمیعی درحال قایقرانی در مرداب، علی سمیعی در تیم والیبال و ... انگار خوانندۀ بیچاره باید با این کتاب حسابی شیرفهم بشه که علی سمیعی یه مرد همه فن حریف،آشنا به ورزش، محبوب و دوست مورد علاقۀ سیروس قایقرانه که مردم انزلی میتونن در انتخابات بعدی بهش اعتماد کنن!! از همه جالبتر اصرار شگفتی آور سمیعی براینکه زمانی در جبهه بوده هم در نوع خودش بی نظیره. در صفحات زیادی از کتاب، مستقیم و غیرمستقیم به حضورش در جبهه اشاره کرده! حتی به اینا هم راضی نشده و در ابتدای فصل مربوط به خاطرات آزادگان (اواسط کتاب) با فونتی درشت نوشته "از زبان نویسنده آقای علی سمیعی" (!) و آدم حیران می مونه که چطوری نویسنده در وسط کتاب دوباره تأکید می کنه این چند صفحۀ زیر رو من نوشتم؟!!! (بگذریم از "آقا" خطاب کردن ِخودش!).
تحفۀ تبلیغاتی سمیعی یه فصل هم داره که تا روز انتخابات مجلس، دلیل وجودیش رو نمی فهمیدم. اما وقتی دیدم غفورجهانی از خسته بند حمایت کرد و پس از تلاش بسیار جزو "خودی"ها شد، دوزاریم افتاد. فرق این فصل با جاهای دیگه کتاب اینه که نه به قایقران ربط داره و نه به سمیعی. عنوانش اینه:"مصاحبه با غفور جهانی گل زن ارزشمند سابق تیم ملی ایران" و تشکیل شده از مصاحبه ای با غفور دربارۀ برادرش فرخ جهانی!!
به هرحال پیشبینی میشه علی سمیعی به نام سیروس و به کام خودش بهره برداری لازمو از تنها بودجه ای که شورای شهر در راه کتاب صرف کرده ببره و در دوره بعدی انتخابات شورا، رأی بیشتری جمع کنه. ضمن اینکه دیدن برادرزادۀ باوفایش (حامد سمیعی) هم در قامت یک کاندیدای جوان و خوش تیپ از طیف تمامیت خواه، دور از ذهن نیست.
علی سمیعی با کتابی که درباره دفاع مقدس جمع آوری کرد (کلمه «جمع آوری» رو به کار می برم چون تمام کتاب با جمع کردن تکه های آرشیو روزنامه اطلاعات ساخته شده بود!) یکی از جوایز فرهنگی جنگ رو برد و خودش رو در برنامه و پرده های ادارات دولتی جا داد. پرداختن به اینکه سمیعی چطور دغدغه عمل سیاسی پیدا کرد و به جرگه انصار حسن خسته بند وارد شد، چندان مهم نیست. ماجرا رو از زمانی بررسی می کنیم که دست در دست برادرزادۀ جوونش (حامد) وارد شورای شهر دوم شد... شورای شهر به علی سمیعی اعتماد به نفس داد تا در انتخابات هم شرکت کنه. در اون شورا، شهرام نواری ریاست رسمی و کاظم مینایی ریاست غیررسمی رو برعهده داشتن. حامد(جواد) سمیعی با معرفی بهاره ایزدآرا (همسر عقدی یا نامزد رسمیش) وارد تشکیلات اداری شورا شد و ابتدا به ساکن مسؤولیت روابط عمومی رو به نام خودش زد. خیلی زود حامد به محور نواری-مینایی وابسته شد، تا جایی که میگن هنوزم علناً بدون اجازۀ "نواری ِاز اسب افتاده"، آب نمی خوره! وقتی علی سمیعی سودای کتاب ساختن از مرحوم قایقران به جونش افتاد، برادرزادۀ جوان (حامد) اونو به شورای دوم برد تا هزینه های کتاب از دخل شورا پرداخت بشه. بالاخره نام سیروس قایقران هرکسی رو وسوسه می کرد (چه برسه به شهرام نواری) تا با وصل شدن به این پروژه برگهای رأی انتخابات بعدی رو برای خودش بیمه کنه. علی سمیعی مسرور از پول شورای شهر در جیبش، ستادی تشکیل داد تا با جمع آوری خاطرات مردم کتابش رو سامان بده. همان طور که در خود کتاب هم اومده، ستاد ِجمع آوری فقط آدمهایی که خاطره ای از قایقران داشتن رو شناسایی می کرد تا علی سمیعی خودش شخصاً با اونا ملاقات کنه. این روش یک دلیل بزرگ داشت: جناب نویسنده در رفت و آمد به شورا، هوس یکی از صندلیهای میز هفت نفره رو کرده بود و با این شیوه با آدمهای شهر رودررو می شد تا همه بدونن (و برای دیگران تعریف کنن) که سمیعی آدمی دلسوزه که برای قهرمان شهرش زحمت می کشه و ...
پول شورا خرج شد و قبل از تموم شدن کتاب، انتخابات شورا از راه رسید. دار و دستۀ خسته بند که با تز حداکثری وارد میدون شده بودن، بعضی از دوستان تازه کار رو با ظاهر کاندیدای مستقل تجهیز و راهی رقابت کردن. علی سمیعی جزو همین کاندیداهای به ظاهر مستقل بود. سمیعی که نشان «نویسندۀ کتابی درباره سیروس قایقران» رو برگ برندۀ خودش می دونست (و از توجه مردم انزلی به عملکردش در کتابنویسی برای جنگ نا امید بود) روی همون اثر ناتمام مانور تلیغاتی عظیمی داد. امّا پرده های تبلیغاتی عریض و طویل «علی سمیعی: نویسنده کتاب سیروس قایقران» نتونستن انتخاباتو به کام سمیعی شیرین کنن و اونو به شورای شهر سوم بفرستن. در شورای سوم اکثریت با هیچ دسته ای نبود. هنوز هادی حق شناس نماینده مجلس بود و هر حرکتی برای این شورای ممتنع می تونست اشتباهاً به نام کسی جز سمیعی و جریانی که بهش تعلق داشت تموم بشه. به همین خاطر وقتی کتاب در سال 86 چاپ شد، هیچ پرده ای در معرفیش بالا نرفت. کتاب به بازار اومد و با 300 صفحه 7700 تومن قیمت داشت که با توجه به بودجۀ و مشارکت شورای شهر، رقم بسیار بالایی محسوب می شه. یکسال بعد حسن خسته بند به مجلس برگشت و طبق عادت راستگرایان و اسلافش، ماههای اول رو به تصفیه حساب با مدیران نارفیق گذروند (طبیعتاً مخالفانش تو انتخابات باید قبل از رسیدن به «زنده باد» از مسئولیتهای کلیدی برکنار میشدن). حالا بعد از 6 ماه که اوضاع به کنترل گروه پیروز درومده، فعالیت واسه قبضه کردن شورای چهارم شروع شده (اصولاً بردن در هر انتخابات شورا یه جور تأمین مالی برای پیروزی تو انتخابات مجلس بعدیه) و در این شرایط، بهترین زمان برای تبلیغ کاندیدای کتابنویس ِطیف تمامیت خواه (علی سمیعی) فرا رسید. بنابراین پرده ها و تراکت های بیشماری یه دفعه در همه جای شهر سبز شدن تا واسه کتابی که یکسال از چاپش گذشته، تبلیغ کنن!!
برای اثبات اینکه این تبلیغات ِزودرس برای انتخابات شوراست و هیچ ربطی به جایگاه مرحوم قایقران و بزرگداشتش نداره، کافیه به خود کتاب «قایقران، ستاره سرزمین سبز» نگاه کنیم. ببینین کتاب علی سمیعی چطوری شروع می شه:
«دوستی من با سیروس از سال 55 آغاز شد. یعنی از زمانی که افتخار شاگردی زنده یاد اسدالله شیرازی مربی کم نظیر شنا و نجات غریق ایران را داشتم و با استفاده از فنون نجات غریقی که از این استاد بزرگ و تحت سرپرستی آقای مهدی تیموریان و مرحوم مهدی علیزاده آموختم در طول دوران نجات غریقی جان 14 نفر را از مرگ حتمی نجات دادم (البته مرگ و زندگی دست خداست و ما فقط وسیله بودیم) محل مأموریت من مهمانپذیر آقای اردشیر پاغنده بود که پاتوق بچه های کلویر از آن جمله مرحوم سیروس قایقران بود. زمانی که به همرا ناجیان غریق از آن جمله شعبان اکبری، ابولقاسم اندیش و سهراب قنبرزاد به آب می زدیم بچه های کلویر از آن جمله آقای عبدالله قایقران به کمک ما می آمدند با همکاری جالب حتی یک نفر هم در محل مأموریت ما غرق نشد»(اشتباهات دستوری و انشایی مربوط به خود کتاب است!)... به نظر شما این بیوگرافی سیروس قایقران بود یا علی سمیعی؟ عجیب نیست که سمیعی در صفحه اول روایش که هر نویسنده ای دستکم به قهرمان کتاب می پردازه، فقط درباره خود و افتخارات خود نوشته؟! شایدم نباید تعجب کرد چون درواقع این کتاب قراره وسیله ای واسه تبلیغ جناب نویسنده باشه. در خیلی از صفحات کتاب این خودستایی تکرار می شه و سمیعی بی خیال از قضاوت خواننده، عکسهای شخصی خودش رو در کتابی که اسم قایقران فقید رو یدک می کشه، چاپ کرده!!... علی سمیعی درحال بازی در تیم فوتبال گمرک، علی سمیعی در کافه سه یاران، علی سمیعی در میوه فروشی، علی سمیعی در کنار اسکله، علی سمیعی در حال فوتبال، علی سمیعی در کنار دریا با دوستش، علی سمیعی درحال قایقرانی در مرداب، علی سمیعی در تیم والیبال و ... انگار خوانندۀ بیچاره باید با این کتاب حسابی شیرفهم بشه که علی سمیعی یه مرد همه فن حریف،آشنا به ورزش، محبوب و دوست مورد علاقۀ سیروس قایقرانه که مردم انزلی میتونن در انتخابات بعدی بهش اعتماد کنن!! از همه جالبتر اصرار شگفتی آور سمیعی براینکه زمانی در جبهه بوده هم در نوع خودش بی نظیره. در صفحات زیادی از کتاب، مستقیم و غیرمستقیم به حضورش در جبهه اشاره کرده! حتی به اینا هم راضی نشده و در ابتدای فصل مربوط به خاطرات آزادگان (اواسط کتاب) با فونتی درشت نوشته "از زبان نویسنده آقای علی سمیعی" (!) و آدم حیران می مونه که چطوری نویسنده در وسط کتاب دوباره تأکید می کنه این چند صفحۀ زیر رو من نوشتم؟!!! (بگذریم از "آقا" خطاب کردن ِخودش!).
تحفۀ تبلیغاتی سمیعی یه فصل هم داره که تا روز انتخابات مجلس، دلیل وجودیش رو نمی فهمیدم. اما وقتی دیدم غفورجهانی از خسته بند حمایت کرد و پس از تلاش بسیار جزو "خودی"ها شد، دوزاریم افتاد. فرق این فصل با جاهای دیگه کتاب اینه که نه به قایقران ربط داره و نه به سمیعی. عنوانش اینه:"مصاحبه با غفور جهانی گل زن ارزشمند سابق تیم ملی ایران" و تشکیل شده از مصاحبه ای با غفور دربارۀ برادرش فرخ جهانی!!
به هرحال پیشبینی میشه علی سمیعی به نام سیروس و به کام خودش بهره برداری لازمو از تنها بودجه ای که شورای شهر در راه کتاب صرف کرده ببره و در دوره بعدی انتخابات شورا، رأی بیشتری جمع کنه. ضمن اینکه دیدن برادرزادۀ باوفایش (حامد سمیعی) هم در قامت یک کاندیدای جوان و خوش تیپ از طیف تمامیت خواه، دور از ذهن نیست.




